توايم . بنگر ، اين همان بهشتى است كه به سزاى آنچه مىكردهايد به ارث بردهايد .
فرموده است : آنگاه آن مؤمن در سايهء عرش بازايستانده مىشود . پس پروردگار به او نزديك مىشود تا جايى كه ميان آنها تنها پردهاى از نور فاصله است و خداوند به او مىگويد :
مقدمت گرامى باد . از همين خوشامدگويى چهرهاش روشن مىشود . دلش شاد مىگردد و از فرط شادى قدش به هفتاد ذراع مىرسد . آنجا صورتش چون ماه ، قامتش قامت آدم ، سيمايش سيماى يوسف ، زبانش زبان محمد و دلش دل ايوب است و هرگاه گناهى از او آمرزيده مىشود به سجده درمىآيد .
پس خداوند مىگويد : بندهام ، نامهء خويش بخوان .
بنده مىخواند و آنگاه از ترس و نگرانى لرزه بر اندامش مىافتد .
خداوند مىپرسد : آيا بر گناهان تو چيزى افزودهايم يا از نيكىهايت چيزى كاستهايم ؟
فرموده است : و بنده مىگويد : سرورم ، نه ، بلكه تو خود برپادارندهء عدالتى و خود برترين داورانى .
فرموده است : پس خداوند مىگويد : بندهام ، چرا شرم نكردى ، مرا ناظر بر خويش نيافتى و از من بيم نبردى ؟
فرموده است : بنده در پاسخ مىگويد : سرورم ، بدى كردهام ؛ رسوايم مكن ؛ چرا كه اينك مردمان مرا مىنگرند .
فرموده است : پس خداوند مىگويد : اى گناهكار ، به عزتم سوگند امروز تو را رسوا نمىكنم .
فرموده است : بدينسان گناهكارىها ميان بنده و خداوند پوشيده و پنهان مىماند و نيكىها در برابر ديدگان مردم آشكار مىشود .
فرموده است : هرگاه نيز خداوند آن بنده را به گناهى سرزنش مىكند او مىگويد : سرورم ، اگر مرا به دوزخ رهسپار سازى برايم دوستداشتنىتر است تا مرا سرزنش كنى .
فرموده است : پس خداوند كه او را شريكى نيست ، مىخندد تا دل او شاد شود . « 1 »
هامش
( 1 ) . علامهء مجلسى در توضيح روايت مىگويد : آنچه دربارهء رؤيت خداوند در اخبار آمده . . . مقصود از آن يا مشاهدهء نورى از انوار آفريدهء او يا مشاهدهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت او عليهم السّلام است كه ديدن آنها را به منزلهء ديدن خويش قرار داده و يا مقصود نهايت معرفت است كه از آن به رؤيت تعبير مىشود . . . خنديدن نيز كنايه از اظهار چيزى از قبيل آفريدن صدايى چون صداى خنده يا جز آن است كه بر خشنودى خداوند از بنده دلالت كند - و -