تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
حضور ابو الحسن بن ابان نوشته است : محمد بن سنان ، از حماد بطحى ، از همدم خويش كه از ياران امير مؤمنان عليه السّلام بود برايم نقل كرده و گفته است : تنى چند از ياران امير مؤمنان عليه السّلام به او گفتند : اى امير مؤمنان ، وصى موسى عليه السّلام پس از موسى به مردم نشانه‌هايى مىنماياند و وصى عيسى عليه السّلام نيز پس از عيسى به آنان نشانه‌هايى مىنماياند . چه خوب است تو نيز نشانه‌هايى بنمايانى . فرمود : نمىپذيريد . اما آنان اصرار كردند و گفتند : اى امير مؤمنان . . . « 1 » پس امام عليه السّلام دست نه تن را گرفت و آنان را از سمت خانه‌هاى هجرتيان برد تا به شوره‌زار رساند . آن‌جا كلامى آهسته گفت . سپس به دست خويش اشاره كرد و گفت : پرده از چهرهء خويش برگير . پس همهء آنچه خداوند دربارهء بهشت وصف فرموده است ، با همهء نسيم خوش و گل‌ها و شكوفه‌ها رخ نمود . چهار تن از آنان برگشتند و گفتند : سحر كرده است ، سحر كرده است . اما يكى از آنان به خواست خداوند پايدار ماند . او بعدها در جايى نشست و بخشى از آنچه را در اين‌باره مىدانست براى ديگران نقل كرد . مردمان او را دستگير كردند و نزد امير مؤمنان عليه السّلام آوردند و گفتند ، اى امير مؤمنان ، او را بكش و در دين خدا سازش مكن . على عليه السّلام پرسيد : او را چه شده است ؟ گفتند : شنيده‌ايم چنين‌وچنان مىگويد . امام عليه السّلام از او پرسيد : اين سخن از كه شنيده‌اى ؟ گفت : از فلانى شنيده‌ام . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : مردى از ديگرى سخنى شنيده و آن را به ديگران رسانده است . بر چنين كسى خرده‌اى نيست . گفتند : در دين خدا سازش كرده‌اى . به خدا سوگند ما خود او را خواهيم كشت . امام عليه السّلام فرمود : به خداوند سوگند هيچ‌كس از شما او را نكشد ، مگر اين‌كه خاندانش را
هامش
( 1 ) . در متن اين‌گونه آمده است - ح .