اين مدت به محضر امام باقر عليه السّلام مىرسيد و از آن حضرت مىپرسيد . پس از او نيز به حضور امام صادق عليه السّلام مىرسيد و از او مىپرسيد .
ابن ابى عمير گويد : از عبد الرحمن بن حجاج و حماد بن عثمان شنيدم كه مىگفتند : هيچ يك از شيعيان دينشناستر از محمد بن مسلم نبود . « 1 »
* از همو ، از سعد بن عبد اللّه ، از احمد بن محمد ، از ابن فضال ، از عبد اللّه بن بكير ، از محمد ابن مسلم روايت شده كه گفته است : شبى بر بالاى بام خفته بودم كه ناگهان كسى در را كوبيد .
پرسيدم : كيست ؟ گفت : خدايت رحمت كناد ، به پايين نگاهى بيفكن . من از فراز بام نگريستم و زنى را ديدم . گفت : دخترى دارم كه شوهر كرده است . او را درد زايمان گرفته و پيوسته درد كشيده تا مرده است . اما كودك در شكم او تكان مىخورد و مىرود و مىآيد . چه كنم ؟
گويد : به وى گفتم : اى بندهء خدا ، در اينباره از محمد بن على بن حسين باقر عليه السّلام پرسيدند و او فرمود : شكم مرده را بشكافند و كودك را بيرون آورند . اى بندهء خدا ، همين كار را به انجام رسان . اى بندهء خدا ، من مردى ناشناختهام ؛ چه كسى تو را نزد من فرستاده است ؟ گفت : خدايت رحمت كناد ! من نزد ابو حنيفه صاحب رأى و قياس رفتم . او مرا گفت : هيچ چيز در اينباره ندارم ؛ بر تو باد به محمد بن مسلم ثقفى ؛ تو را از چاره آگاه خواهد ساخت . هرفتوايى كه به تو دهد نزد من بازگرد و مرا از آن بياگاهان . به او گفتم : به سلامت روانه شو .
چون فردا رسيد روانهء مسجد شدم و ابو حنيفه را ديدم كه از يارانش مىپرسد . صدايى از گلو درآوردم . او گفت : خدايا راز ما پوشيده بدار . بگذار زندگى كنيم . « 2 »
مؤمن طاق
* ابو جعفر احول محمد بن نعمان بن ابى طريقه ، از وابستگان بجيله ، صيرفى بود و مردم او را شيطان طاق لقب دادند ؛ چه ، آنان در مورد درهمى ترديد كردند و آن را بر او عرضه داشتند .
او نيز گفت : ناسره است . پس گفتند : اين مرد شيطان طاق است .
اما هممسلكان ما او را مؤمن طاق ناميدهاند . از متكلمان شيعه بود و امام صادق عليه السّلام او را
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 391 ؛ بحار الانوار ، ج 47 ، ص 394 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 17 ، ص 314 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 18 ، ص 266 - م .
( 2 ) . حديث را بنگريد در : اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 385 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 331 ؛ بحار الانوار ، ج 47 ، ص 410 ؛ وسائل الشيعه ، ج 2 ، ص 471 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 385 - م .