تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
من در برابر آنان دو راه پيش رو داشتم و هردو نيز ناخوشايندم بود : اگر از آنان دست مىشستم نه باز مىگشتند و نه به خطاى خود پى مىبردند و اگر به جنگ ايشان مىرفتم ، به همان كار كه خوش نداشتم درمىآمدم . از اين روى با آگاه ساختن و با هشدار دادن حجت را تمام كردم و آن زن را به بازگشتن به خانهء خود و آن مردم را هم كه او را آورده بودند به وفاكردن به بيعتى كه با من داشتند و خوددارى از شكستن پيمان خداى - عز و جل - فراخواندم و همهء آنچه در توانم بود در برابر ايشان نهادم . با برخى احتجاج كردم و بازگشتند و برخى را به حق يادآور شدم و پند گرفتند . سپس همين حجت‌آورى و يادآورى را تكرار كردم . اما اين كار آنان را جز نادانى و سركشى و جسارت نيفزود و چون جز اين را برنتافتند با آنان به همان كار كه خوش نداشتم روى آوردم و در فرجام كار شكست و زبونى از ايشان شد ، حسرت دامنشان را گرفت . نابودى و قتل در ميانشان گسترد و در اين همه ، من خود را بر آن بداشتم كه گريزى از آن نداشتم و مرا چاره‌اى جز آن نبود . با اين همه در پايان كار نيز همان چشم از خطا فروبستن و خويشتن‌دارى آغازين را در پيش گرفتم . مىديدم كه اگر از رويارويى با آنان دست بدارم با اين خويشتن دارى در آن كار كه در پيش گرفته‌اند و در آن دست‌اندازى به سرزمين‌ها و ريختن خون بيگناهان و كشتن مردمان و بر كرسى نشاندن زنان كم خرد و كم بهره به عادت زردزادگان « 1 » و شاهان گذشتهء سبا و ملت‌هاى انقراض يافتهء پيشين كه بدان چشم طمع دوخته‌اند ياورشان شده‌ام . چنين بود كه سرانجام بدان كار كه از آغاز خوش نداشتم درآمدم . در عين حال آن زن و سپاهش را واگذاردم تا آنچه وصفش گفتم ميان دو اردو به انجام رسانند و من نيز هشدارهاى خود را با آنان در ميان نهم . من تنها زمانى به ميدان نبرد تاختم كه گام پس و پيش نهادم ، درنگ و تأمل ورزيدم ، نامه نوشتم و رو در روى سخن گفتم ، بهانه‌ها ستاندم و حجت تمام كردم ، هرچه از من خواستند برابرشان نهادم و هرچه نيز نخواستند فرارويشان گذاردم . اما چون جز آن ناخوشايند را نخواستند به نبرد درآمدم و خداوند نيز خواست خود دربارهء من و ايشان به انجام رساند و با آنچه با آن مردمان كردم گواه من بر ايشان شد . على عليه السّلام سپس به ياران خويش رو كرد و فرمود : مگر چنين نيست ؟
هامش
( 1 ) . مقصود از بنى الاصفر روميان است كه نيايشان روم بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم زردپوست بود - ح .