مىكنم و بدعت را مىميرانم . اينكه گفتم من « اول » هستم ؛ يعنى ، من نخستين كسى هستم كه به خدا ايمان آورد و اسلام گزيد . اينكه گفتم : من « آخر » هستم ؛ يعنى من آخرين كسى هستم كه كفن بر پيكر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پوشاند و او را به خاك سپرد . اينكه گفتم : من « ظاهر » و « باطن » ام ؛ يعنى علم ظاهر و باطن نزد من است .
گفتند : گره از ما گشودى ؛ خداى تو را گشايش دهاد . « 1 »
[ پرسشهاى يهودى ]
* جعفر بن احمد بن عيسى بن محمد بن على بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ، از يعقوب كوفى نقل كرده كه گفته است : موسى بن عبيد ، از عمرو بن ابى مقدام ، از ابو اسحاق ، از حارث و از جابر ، از امام باقر عليه السّلام ، از محمد بن حنفيه نقل كرده كه گفته است : پس از بازگشت على بن ابى طالب عليه السّلام از نهروان و در حالى كه وى در مسجد كوفه نشسته بود ، رهبر يهوديان نزد او آمد و گفت : اى امير مؤمنان ، قصد دارم دربارهء چيزهايى از تو بپرسم كه جز پيامبرى يا وصى پيامبرى از آن آگاهى ندارد .
فرمود : اى مرد يهودى ، دربارهء آنچه در نظر دارى بپرس .
گفت : ما در كتاب مىيابيم كه خداوند چون پيامبرى برانگيزد به او وحى فرستد كه از خاندان خويش كسى را اختيار كند تا پس از او به فرمان پروردگار در ميان امت آن پيامبر بپردازد و با آنان پيمان سپارد تا پس از او در ميان امتش گام بر جاى گامهاى آن پيامبر نهند و بدان پيمان عمل كنند . خداوند همچنين اوصيا را در دوران زندگى پيامبران و نيز پس از وفاتشان مىآزمايد . اينك مرا بياگاهان كه خداوند اين اوصيا را در دوران زندگى پيامبران چند بار مىآزمايد ، پس از وفات آنان چند بار مىآزمايد ؟ و اگر خداى از اين آزمون اوصيا خرسند باشد فرجام كارشان به كجا مىرسد .
على عليه السّلام به او فرمود : سوگند به آنكه دريا را براى بنى اسرائيل شكافت و تورات را بر موسى فروفرستاد ، اگر تو را بدانچه دربارهاش مىپرسى ، به حق آگاه سازم آيا بدان اعتراف مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 42 ، ص 189 ؛ مدينة المعاجز ، ج 2 ، ص 255 ؛ مستدرك سفينة البحار ، ج 1 ، ص 249 - م .