تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مىكشند تاختند و چون من و آنان در كنار هم قرار گرفتيم با شمشير برخاستم و بدان‌گونه كه مردم دانند از خود دفاع كردم . على عليه السّلام سپس به ياران خويش رو كرد و فرمود : مگر چنين نيست ؟ گفتند : چرا ، اى امير مؤمنان . آن‌گاه ادامه داد : اما سومين مورد ، اى مرد يهودى : پسران ربيعه و پسر عتبه از يلان و سواران قريش بودند كه در نبرد احد هماورد طلبيدند . هيچ‌كس به هماوردى ايشان نشتافت . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا كه خردسال‌ترين و كم‌تجربه‌ترين ياران بودم به هماوردى او فرستاد و خداوند وليد و شيبه را به دست من كشت و اين افزون بر سران قريش بود كه در آن نبرد ايشان را كشتم و افزون بر كسانى ديگر كه اسير كردم و سهم من بيش از همه آن چيزى بود كه هريك از ديگر يارانم داشتند . عموزادهء من هم - خدايش رحمت كناد - در آن نبرد شهيد شد . على عليه السّلام آن‌گاه به ياران خويش رو كرد و فرمود : مگر چنين نيست ؟ گفتند : چرا ، اى امير مؤمنان . سپس افزود : اما چهارمين مورد اى مرد يهودى : قريش و عرب گرد هم آمدند و بر اين همداستان شدند و پيمان بستند كه باز نگردند مگر هنگامىكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بكشند و ما زادگان عبد المطلب را نيز در كنار او بكشند . سپس با همهء توشه و توان به مدينه روى كردند و شتران خويش را به دروازه‌هاى مدينه خسباندند ، در حالى كه در دل به برآورده شدن هدفى كه مىخواستند اطمينان داشتند . اما جبرئيل بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و او را از اين ماجرا آگاهاند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر پيرامون خود و مهاجران و انصار كه با او بودند خندقى كند . از آن سوى قريش پيش‌آمد و در حالىكه خود را قوى و ما را ضعيف مىديد بر پيرامون خندق اردو زد و ما را محاصره كرد و غريد و دندان نشان داد . در اين ميان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را به حرمت خويشاوندى و همخونى مىخواند . اما آنان نمىپذيرفتند و اين دعوت جز بر سركشى آنان نمىافزود . در آن روز يل ميدان‌دار قريش و عرب عمرو بن عبدود بود كه به سان شترى مست مىغريد و هماورد مىخواست . او رجز مىخواند و گاه شمشير خويش مىچرخاند و گاه نيزه مىنماياند ، درحالى كه نه كسى به پيكار او پيش مىتافت و نه كسى در كشتن او طمع مىنهاد ، نه غيرتى كس را
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 215 | الشيخ المفيد / صابرى