مسخ شد كه همان زنى بود كه هاروت و ماروت پادشاه را فريفته بود . عقرب از آن روى مسخ شد كه مردى سخنچين بود و ميان مردم سخنچينى مىكرد و ميانشان دشمنى مىافكند . فيل مردى زيبا بود و از آن روى مسخ شد كه براى فرونشاندن شهوت به جاى زنان با چهارپايان و گاو و گوسفند مىآميخت . جرى از آن روى مسخ شد كه مردى از بازرگانان بود و در پيمانه و ترازو به مردم كمفروشى مىكرد . كفچليزك از آن روى مسخ شد كه مردى بود كه چون از بر زنان برمىخاست غسل جنابت نمىكرد و نماز را وامىنهاد . پس خداوند جايش را تا قيامت در آب قرار داد ، تا به كيفر بىتابى بر سردى آب برساند . خرس از آن روى مسخ شد كه مردى راهزن بود و بر هيچ ثروتمند و تهيدستى رحم نمىكرد و اموالشان درمىربود . سوسمار از آن روى مسخ شد كه مردى از اعراب بود و در ميانهء راه منزل داشت و چون كاروانى از آنجا مىگذشت و از او راه مىپرسيد و مىگفت : اى بندهء خدا ، چگونه به فلان جا راه بريم ، اگر آنان آهنگ خاور داشتند آنان را به باختر راه مىنمود و اگر آهنگ باختر داشتند به خاور راه مىنمود و بىآنكه راه درست به ايشان بنماياند آنان را وامىگذاشت تا در بيابان سرگردان شوند . عنكبوت از آن روى مسخ شد كه به شوهر خود خيانت مىكرد و از ديگر مردان كام مىستاند . خارپشت نيز مردى از بزرگان عرب بود و از آن روى مسخ شد كه چون ميهمانى بر او وارد مىشد به كنيز خود مىگفت : به نزد ميهمان برو و به او بگو : مهتر من در خانه نيست .
بدينسان آن ميهمان شب را گرسنه پشت در مىگذراند ، ولى ساكنان آن خانه شب را سير و خرم مىگذراندند . « 1 »
نامهء معاويه به امير مؤمنان عليه السّلام و پاسخ آن حضرت
* معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب عليه السّلام چنين نامه نوشت :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، بارى ، اى على ، چنان شهابى سخت بر تو فرود آورم كه نه باد از شعلهاش بكاهد و نه آب آن را خاموش كند . چون از جاى كنده شود ، بر هدف نشيند و چون بر هدف نشيند ، آن را به درد . و السّلام .
على عليه السّلام چون اين نامه را خواند دوات و كاغذى طلبيد و چنين نوشت :
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 62 ، ص 226 - 228 ؛ مستدرك سفينة البحار ، ج 8 ، ص 619 . در اين منبع تنها بخشى از حديث نقل شده است - م .