بازگردم ؛ چه ، من آنان را در حالى ترك گفتهام كه مىگريستهاند و از ديدن من نوميد بودهاند .
گفت : اجازه دارى . بيشتر بخواه .
گفتم : خداوند براى ما عموزادگان ، امير مؤمنان را نگه دارد .
گفت : بيشتر بخواه .
گفتم : مرا نانخوران بسيار است و چشم ما پس از خداوند به فضل و عادت امير المؤمنين دوخته است .
پس فرمود مرا صدهزار درهم و جامه دادند و آنگاه مرا با گراميداشت بر مركب نشاند و به سوى كسانم بازگرداند . « 1 »
ماجراى امام كاظم عليه السّلام ، هارون و فضل بن ربيع
* حمدان بن حسين نهاوندى گفته است : ابراهيم بن اسحاق نهاوندى برايمان نقل كرده و گفته است : ابو عامر احمد بن اسماعيل برايم حديث كرده و گفته است : عبد اللّه بن صالح برايم نقل كرده و گفته است : فضل بن ربيع برايم نقل كرده و گفته است : در حجلهاى با كنيز خود خلوت گزيده و در بستر بودم . صداى افتادن چيزى را شنيدم . گفتم : كيست ؟ كنيز گفت : صداى باد است . اما برخاستم و ديدم مسرور كبير به درون آمد و گفت : امير المؤمنين را پاسخ گوى .
من بيمناك به نزد او روانه شدم . مرا گفت : اى فضل ، همين دم موسى بن جعفر را رها كن ، او را هشتاد هزار درهم صله ده ، پنج خلعت نيز به او عطا ده و پنج مركب در اختيارش گذار .
گفتم : اى امير مؤمنان ، موسى بن جعفر ؟
گفت : آرى ، واى بر تو ، آيا مىخواهى من آن پيمان را بشكنم ؟
گفتم : اى امير مؤمنان ، آن پيمان كدام است ؟
گفت : در حالى كه در بستر خفته بودم سياهى از سياهان كه از او درشتتر نديدهام بر من
هامش
( 1 ) . ابن شعبه حرانى در كتاب تحف العقول ( ص 406 ) اين حديث را با افزودهاى و با اندك تفاوتى در عبارتها نقل كرده و مجلسى نيز در بحار الانوار ( ج 11 ، ص 268 ) آن را به نقل از اختصاص آورده و در ذيل آن نيز چنين اظهار كرده است : حديث در كتاب الاستدراك از هارون بن موسى تلعكبرى به سند وى از على بن حمزه ، از امام كاظم عليه السّلام - با اندكى اختصار و تفاوت - نيز نقل شده است .
متن كامل حديث را بر پايهء منابع مترجم بنگريد در : بحار الانوار ، ج 48 ، ص 121 - 125 . همچنين همين مضمون را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 10 ، ص 241 - 244 - م .