گفتم : باشد ، بر ديده ، اى امير المؤمنين .
گفت : پس چون به پايان بردى حاجتهاى خويش عرضه بدار .
آنگاه برخاست و كسى را نيز عهدهدار پاسدارى از من ساخت و هرروز برايم سفرهاى پنهانى مىفرستاد . « 1 »
من نيز براى او چنين نوشتم :
بسم اللّه الرحمن الرحيم . همهء امور دنيا بر دوگونه است : امرى كه در آن اختلافى نيست و اجماع امت است بر ضرورتى كه از آن گريزى ندارند . اين خود دربردارندهء روايتهايى است كه بر آنها اجماع وجود دارد و هرشبههاى را بايد بر آنها عرضه داشت و هرحادثهاى را از آنها استنباط كرد . گونهء ديگر امرى است كه ترديد و انكار را برمىتابد و راهش حجت خواستن بر آن از صاحبان دليل است . پس آنچه براى پيروانش بر آن دليل از آيات كتاب كه بر تفسير آنها اجماع وجود دارد يا سنتى از پيامبر كه اختلافى در آن نيست و يا قياسى كه عقلها ميزان بودن آن را دريابند ، يابيده شود ، بر هركس كه اين دليل نزدش روشن گردد سر بر تافتن از آن حجت سخت آيد و پذيرش آن ، اعتراف به آن و تعبّد به آن بر او واجب باشد . آنچه هم نزد پيروانش بر آن دليل از آيات كتاب كه بر تفسير آنها اجماع است يا سنتى از پيامبر كه در آن اختلافى نيست يا قياسى كه عقلها عدل بودن آن را دريابند ، يابيده نشود ، عامهء مردم و نيز خاصه در اين گشايش باشند كه در آن ترديد آورند و آن را نپذيرند .
چنين دو سلسلهاى از امور در همه جا جارى است ، از توحيد تا ارش يك زخم كوچك و كمتر از آن .
اين خود معيارى است كه كار دين بر آن عرضه شود تا آنچه را دليلش برايت روشن باشد برگزينى و آنچه را فروغش بر تو هويدا نگردد وانهى . توانى جز به خداوند نيست . او خود ما را بسنده است و او نيك عهدهدار شوندهاى است .
پس به آنكس كه بر من گمارده بودند خبر دادم كه خواست او [ خليفه ] را برآوردهام .
خليفه برون آمد و من آن را بر او عرضه داشتم . گفت : نكو گفتى . اين كلامى فشرده و فراگستر است . پس اى موسى ، حاجتهاى خود بخواه .
گفتم : اى امير المؤمنين نخستين حاجت من آن است كه اجازه دهى نزد كسان خويش
هامش
( 1 ) . در نسخهء اختصاص « بمائدة سرية » و در روايت بحار الانوار به نقل از اختصاص « بمائة سرية » آمده است - م .