و قد تقدّم فى هذا ابو حسن * الى الحسين و اوصى قبله الحسنا
يا ربّ جوهر علم لو ابوح به * لقيل لي انت ممّن يعبد الوثنا
و لا ستحلّ رجال مسلمون دمى * يرون اقبح ما يأتونه حسنا
همانا من گوهرهاى دانش خويش را مىپوشانم ، تا مبادا نادانى به آن دست يابد [ و به خاطر عدم ظرفيت ] دچار فتنه گردد .
درين امر على عليه السّلام سبقت جسته ، و به حسين و پيش از آن به حسن عليه السّلام سفارش نمود .
چه بسيار گوهر دانشى كه اگر آشكارش سازم ، به من خواهند گفت : تو از بتپرستانى ؛
مردان مسلمان خونم را حلال دانسته ، زشتترين كارهاى خود را ، خوب و نيكو خواهند ديد .
بارى ، رواياتى كه در ستايش كتمان راز و نكوهش آشكار ساختن آن وارد شده ، فراوان است . از اين روايات استفاده مىشود ، كه انسان پس از آنكه به جايى رسيد كه حالت حبّ كتمان و كراهت از آشكار كردن راز بر او چيره گشت ، با چشم عقل [ و آزاد از اميال نفسانى ] نظر مىكند ، و آنگاه كه زمانى را براى سخن گفتن مناسب يافت ، بهاندازهء نياز خواهد گفت ، و درباره آن خوب دقت مىكند تا اين فرمان آنها عليهم السّلام را امتثال نموده باشد كه :