هنوز ناشناخته مانده بسى افزون از دانستهها باشد .
[ 2 ] از بحثهاى گذشته روشن گشت كه عالم ماده ، با توجه به ارتباط و پيوستگى [ و وابستگىِ ] ميان اجزايش ، يك واحد را تشكيل مىدهد كه ذاتاً سيّال و گذرا بوده و جوهرش پيوسته در حركت و دگرگونى است و اعراض نيز در اين دگرگونى با جوهر همراهى دارد . و - چنان كه در مرحلهء قوه و فعل اشاره شد - غايتى كه اين حركتِ عمومى بدان پايان مىيابد ، همان تجرد است .
و چون جهان ماده عين حركت بوده و در جوهر خود متحرك مىباشد و وجودش سيّال و تدريجى و هويتش عين دگرگونى و تغير بوده ، نه چيزى كه دگرگونى و تغير برآن عارض گشته است ، لذا ارتباط آن با يك علت ثابت و مبرا از هر گونه دگرگونى و تغير ، جايز و بى اشكال خواهد بود .
زيرا جاعل و علتِ ثابت و غير متحرك ، چيزى را آفريده است كه ذاتاً متحول و دگرگون شونده است ، نه آن كه ابتدا چيزى را آفريده باشد و آن گاه آن را به حركت در آورده و متغيرش ساخته باشد . با توجه به اين نكته ، اشكال استناد شىء متحرك به علت ثابت و ارتباط حادث با قديم حل مىشود .
[ توضيح اين كه : اين سخن كه : « معلول متغير ، علت متغير مىخواهد » در مورد موجوداتى صادق است كه حدوث و تغير زايد بر ذات آنهاست و از بيرون بدانها راه مىيابد . در مورد اين گونه موجودات علت يابد دو كار انجام دهد : يكى آفريدن خود شىء و دوم ايجاد دگرگونى و حركت در آن ؛ به عبارت ديگر : موجوداتى كه خودشان « ذاتاً » روان نيستند و بايد آنها را روانه كرد ، دو گونه نياز به علت دارند : يكى آفريده شدن و ديگرى روانه شدن . امّا موجوداتى كه ذاتاً روان اند و هويتشان عين روان بودنشان است ، نياز آنها به علت بسيط است نه مركب ؛ يعنى آفريده شدن آنها عين روان شدن آنهاست و براى علت ، خلق كردن آنها عين حركت دادن به آنهاست ، چرا كه بودنشان عين جريان و تحرك است . از اين رو ، موجودى كه ذاتاً متغير و گذراست ،
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٢٧