تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
شناسايى حركت با چند واسطه متوقف بر شناسايى حركت باشد . حضرت مؤلف قدس سره در پاسخ به اين توهم در پاورقىِ كتاب مىفرمايند : « تدريج يك معناى بديهى است ، كه با كمك حس شناسايى مىشود » و شناسايى آن متوقف بر دانستن معناى حركت نمىباشد . ] [ 2 ]

تعريف حركت نزد ارسطو

معلّم اول [ / ارسطو ] حركت را چنين تعريف كرده است : « حركت ، كمال اول است براى شىء بالقوه ، از آن جهت كه بالقوه است » . براى روشن شدن اين تعريف ، جسمى رادرنظر بگيريد كه در مكانى قرار گرفته است . اين جسم اگر بخواهد در مكان ديگرى واقع شود ، مكان اول را رها كرده و شروع مىكند به حركت كردن به طرف مكان دوم ، تا در آن قرارگيرد . بنابراين ، جسم آن‌گاه كه در مكان اول قرار دارد ، دو كمال دارد كه نسبت به هر دو بالقوه مىباشد [ و به ديگر سخن : داراى دو كمال بالقوه است : ] يكى گذر [ از مكان اول به سوى مكان دوم ] ، كه كمال اول براى آن است و دوم قرار گرفتن در مكان جديد ، كه كمال دوم براى آن مىباشد . بنابراين ، حركت ، كه همان سير و گذر از مكان اول خواهد بود ، اما نه مطلقاً ، بلكه از آن جهت كه آن جسم نسبت به كمال دوم بالقوه است ، زيرا وجود سير و گذر وابسته به آن كمال دوم مىباشد . [ توضيح بيشتر اين‌كه : در همان مثال بالا وقتى جسم درنقطهء « الف » قرار دارد و مىخواهد درنقطهء « ب » قرار بگيرد ، آن جسم از آن جهت كه يك شىء بالفعل است ، داراى دو كمال مىباشد : يكى همان صورت نوعىاى كه واجد آن است و ديگرى آثار و اعراضى كه در همان حال بر آن صورت نوعى مترتب مىگردد ، كه يكى از آنها همان « بودن در نقطهء الف » است . چنان كه در بحث‌هاى پيشين بيان شد « 1 » ، صورت نوعى
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل پنجم از مرحلهء ششم ؛ و فصل چهاردهم از مرحلهء هشتم