نداشته باشد ، نمىتواند حركت داشته باشد . ]
[ 3 ]
مقوّمات حركت
از آنچه گذشت ، روشن مىشود كه حركت در وجود خود به شش امر نيازمند است :
1 - « مبدأ » و آن نقطهاى است كه حركت از آن آغاز مىشود .
2 - « منتها » و آن غايتى است كه حركت به سوى آن متوجه است .
لزوم مبدأ و منتها براى هر حركتى از آن روست كه حركت از يك سو ، به قوهاى مىرسد كه حقيقتاً يا اعتباراً فاقد هر فعليتى مىباشد و ازسوى ديگر ، به فعليتى مىرسد كه حقيقتاً يا اعتباراً فاقد هر قوهاى مىباشد ؛ چنانكه در آينده به خواست خداوند روشن خواهد شد .
[ در حركت جوهرى ، آغاز حركتْ قوهاى است كه حقيقتاً هيچ فعليتى ندارد و پايان حركت نيز فعليتى است كه حقيقتاً هيچ قوهاى ندارد ، زيرا - همانطور كه مصنف ارجمند قدس سره در فصل پنجم بدان تصريح مىكند ، آغاز حركتِ جوهرى ، مادهء اولى و پايان آن ، تجرد است و مادهء اولى قوهء صرف است ؛ همانگونه كه مجرد تام ، فعليت محض مىباشد .
اما در حركات عرضى ، آغاز حركتْ قوهاى است كه حقيقتاً همراه با فعليت مىباشد ، اما چون آن فعليت هيچ تأثيرى در حركت ندارد ، عقل مبدأ حركت را قوهاى كه فعليت ندارد ، اعتبار مىكند . پس در حركات عرضى مبدأ حركت اعتباراً قوهء محص مىباشد . توضيح اينكه : - همانطور كه در فصل پنجم بيان خواهد شد - حركات عرضى از مادهء موضوع آغاز مىشود و اين ماده قوهاى است كه مقارن با فعليت مىباشد . زيرا ماده هميشه متقوم به يك صورت و فعليت است . اما از آنجا كه حركت چيزى نيست جز « خروج تدريجى از « قوه » به سوى فعل » ، فعليت مقارن با مادهء موضوع ، هيچ مدخليتى در حقيقت حركت ندارد و لذا عقل در اينگونه از حركات ، مبدأ حركت را قوهء بدون فعليت اعتبار مىكند ؛ يعنى قوهاى كه از جهت آن