ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 280
الحدوث مانعا . و قد استدلّوا على نفي علّيّة الإمكان وحده للحاجة بأنّه لو كانت علّة الحاجة إلى العلّة هي الإمكان من دون الحدوث ، جاز أن يوجد القديم الزمانيّ - و هو الذي لا يسبقه عدم زمانيّ - و هو محال ؛ فإنّه لدوام وجوده لا سبيل للعدم إليه حتّي يحتاج في رفعه إلى علّة تفيض عليه الوجود ؛ فدوام الوجود يغنيه عن العلّة . 4 . امكان مقتضى نيازمندى و حدوث شرط آن باشد . 5 . امكان مقتضى نيازمندى و عدم حدوث مانع از آن باشد . دليل متكلمان بر نقش حدوث در نيازمندى به علت متكلمان براى اثبات اينكه حدوث در نيازمندى به علت نقش دارد و چنين نيست كه امكان به تنهايى عامل مؤثر در نيازمندى به علت باشد ، چنين استدلال كردهاند : اگر علت نيازمندى به علت فقط امكان باشد و حدوث هيچ نقشى در اينباره نداشته باشد ، بايد وجود [ معلولى كه در عين معلوليت ] قديم زمانى است جايز باشد . - مقصود از قديم زمانى موجودى است كه مسبوق به عدم زمانى نيست [ يعنى از ازل موجود بوده و زمانى نبوده كه او تحقق نداشته باشد ] - ولى تحقق معلولى كه در عين معلوليت قديم زمانى باشد ، محال است . زيرا قديم زمانى هميشه موجود بوده است و ازاينرو عدم راهى به سوى او ندارد تا براى رفع آن عدم ، نياز به علت هستىبخش داشته باشد . يعنى دوام وجود قديم زمانى او را از علت بىنياز مىسازد . [ پس تنها واجب الوجود است كه قديم زمانى است ، و فرض معلولى كه در عين معلوليت قديم زمانى باشد يك فرض تناقضآميز است . نتيجه آنكه نمىتوان علت نيازمندى به علت را فقط امكان دانست و براى حدوث نقشى قائل نشد ، زيرا يك چنين تالى فاسدى بر آن مترتب مىشود ] .