تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
و اعترض عليه بأنّه لم لا يجوز أن تكون للواجب بالذات حقيقة وجوديّة غير زائدة على ذاته ، بل هي عين ذاته ، ثمّ العقل يحلّله إلى وجود و معروض له ، جزئيّ شخصيّ غير كلّيّ ، هو ماهيّته . و دفع بأنّه مبنيّ على ما هو الحقّ ، من أنّ التشخّص بالوجود لا غير ؛ و سيأتي في مباحث الماهيّة . فقد تبيّن بما مرّ ، أنّ الواجب بالذات حقيقة وجوديّة ، لا ماهيّة لها تحدّها ، هي
شرح

پاسخ به يك اعتراض

بر برهان مذكور ، اعتراض شده كه [ در اين برهان فرض شده است ماهيت واجب ، مانند ماهيت ممكنات ، يك ماهيت كلى است ؛ اما فرض ماهيت براى واجب ، منحصر به حالت ياد شده در برهان فوق نيست ، بلكه ] مىتوان چنين فرض كرد كه : واجب بالذات يك حقيقت عينى دارد كه عين ذاتش است ، نه آن‌كه زائد بر ذاتش باشد ، [ يعنى ذات واجب در خارج بسيط است ، ] اما عقل [ در تحليل‌هاى ذهنى خود ] آن را به دو حيثيت تحليل مىكند : يكى وجود ، و ديگرى يك امر جزئى شخصى و غير كلى كه معروض وجود واقع مىشود ، [ و وجود بر آن حمل مىگردد ؛ ] و همين امر جزئى ، ماهيت واجب را تشكيل مىدهد . [ بنابراين ، محذورى كه در برهان فوق بر آن تكيه شده ، مندفع خواهد شد . ] در پاسخ به اين اعتراض يادآور مىشويم كه برهان فوق مبتنى بر اين حقيقت است كه تشخص فقط از آن وجود است [ و لذا هيچ ماهيتى نمىتواند ذاتا متشخص و جزئى باشد . پس فرض يك ماهيت جزئى براى واجب ، يك فرض باطل و مردود است . ] در اين‌باره در مباحث مربوط به ماهيت بيشتر گفت‌وگو خواهد شد .

واجب الوجود بالذات بالاترين مرتبهء هستى است

از آن‌چه گذشت ، روشن مىشود كه واجب بالذات يك حقيقت وجودى است و