جوهرا أو عرضا موجودا في نفسه - رابطا بالنظر إلى علّته ؛ و إن كان بالنظر إلى نفسه و بمقايسة بعضه إلى بعض ، جوهرا أو عرضا موجودا في نفسه .
فتقرّر أنّ اختلاف الوجود الرابط و المستقلّ ليس اختلافا نوعيّا ، بأن لا يقبل المفهوم غير المستقلّ الذي ينتزع من الرابط التبدّل إلى المفهوم المستقلّ المنتزع من المستقلّ .
و يتفرّع على ما تقدّم امور :
الأوّل : أنّ المفهوم في استقلاله بالمفهوميّة و عدم استقلاله تابع لوجوده الذي
شرح
وابستگى به وجود علت بوده و هيچ نحوه استقلالى از آن نداشته باشد . و مقتضاى مطلب ياد شده آن است كه وجودهاى معلول به هر صورتى كه باشند - خواه جوهر و خواه عرض كه آنهم يك موجود فى نفسه است - نسبت به علتشان رابط باشند ، اگرچه همان وجودهاى معلول با نظر به خودشان و در مقايسه با يكديگر جوهر يا عرض مىباشند .
[ حاصل آنكه به مقتضاى فقر ذاتى و نياز ذاتى معلول به علت ، وجود معلول نسبت به علتش يك وجود رابط است ، از طرف ديگر تمام موجودات خارجى معلول خداى سبحان هستند ، پس همهء آنها رابطاند ؛ اما در عين حال ما از آنها ماهيات گوناگون انتزاع مىكنيم ، و اين نشان مىدهد كه مىتوان وجود رابط را مستقلا لحاظ نمود و از آن مفهوم مستقل به دست آورد . ] به اين صورت ثابت مىشود كه اختلاف وجود رابط و مستقل ، يك اختلاف نوعى نيست ؛ يعنى مفهوم غير مستقلى كه از وجود رابط انتزاع مىشود ، قابليت آن را دارد كه به مفهوم مستقلى كه از وجود مستقل انتزاع مىشود ، تبديل گردد .