تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
عنه ، و إلّا كانت جزءا منه ، و لا جزء للوجود ، أو حقيقة خارجة عنه ، و لا خارج عن الوجود . فللوجود كثرة في نفسه . فهل هناك جهة وحدة ترجع إليها هذه الكثرة من غير أن تبطل بالرجوع ، فتكون حقيقة الوجود كثيرة في عين أنّها واحدة ، و واحدة في عين أنّها كثيرة ، و بتعبير آخر : حقيقة مشكّكة ذات مراتب مختلفة يعود ما به الامتياز في كلّ مرتبة إلى ما به الاشتراك ، كما نسب إلى الفهلويّين ؛ أولا جهة وحدة فيها ، فيعود الوجود حقائق متباينة به تمام الذات ، يتميّز كلّ منها من غيره به تمام ذاته البسيطة ،
شرح
آمده باشد ؛ زيرا چيزى خارج از حقيقت وجود تحقق ندارد كه به آن ضميمه شود و موجب كثرت آن گردد . ]

آيا وجود حقيقت واحد است يا حقايق متباين به تمام ذات ؟

پس وجود فى نفسه داراى يك نوع كثرت است [ و دانستيم كه اين كثرت نه در اثر انضمام اجزاى درونى در آن راه يافته و نه به واسطهء عروض لواحق بيرونى . بنابراين تنها دو احتمال ديگر باقى مىماند : يكى آن‌كه ما به الامتياز به ما به الاشتراك بازگردد و كثرت ، يك كثرت تشكيكى باشد ؛ و ديگر آن‌كه ما به الامتياز به ما به الاشتراك بازنگردد و در نتيجه واقعيات خارجى ، حقايق متباين به تمام ذات باشند . به راستى كدام‌يك از اين دو احتمال صحيح است ؟ ] آيا يك جهت وحدتى هست كه اين كثرت به آن باز گردد ، بىآن‌كه به واسطهء بازگشت به آن باطل گردد ، و در نتيجه حقيقت وجود در عين حال كه يك حقيقت است كثير باشد ، و درعين‌حال كه كثير است يك حقيقت باشد ؟ و به ديگر سخن : آيا حقيقت وجود ، آن‌طور كه به حكيمان ايران باستان نسبت داده شده ، يك حقيقت تشكيكى با مراتب مختلف است به گونه‌اى كه ما به الامتياز در هر مرتبه‌اى به ما به الاشتراك بازگردد ؟ يا آن‌كه چنين جهت وحدت و اشتراكى در آن نيست ، و در نتيجه وجود ، آن‌طور كه به حكيمان مشاء نسبت داده شده است ، حقايق متباين به تمام ذاتى است كه هركدام از آن حقايق با تمام ذات بسيطش از ديگر حقايق
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 125 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى