تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
در فتنهء جَمَليان ، ابو موسى مردم را از همراهى با على عليه السلام باز مىداشت . امام عليه السلام او را بر كنار كرد و مالك اشتر ، وى را از كوفه بيرون راند . او در جنگ صفّين گوشه‌گيرى پيشه كرد و به صف قاعدان ( كناره گيران از طرفين جنگ ) پيوست ؛ امّا پس از تحميل حَكَميت بر امام عليه السلام اشعث بن قيس و خوارج با پافشارىها و صحنه‌سازىها ، او را به عنوان حَكَم از سوى على عليه السلام بر ايشان تحميل كردند . على عليه السلام مىدانست كه او در چنبر فريب عمرو عاص ، حق را تباه خواهد ساخت . ياران ارجمند امام عليه السلام همانند ابن عبّاس ، مالك اشتر و احنف بن قيس نيز بر اين باور بودند . سرانجام ، ابو موسى با نيرنگ‌هاى عمروعاص ، فريب خورد و در به خلافت رساندن عبد اللَّه بن عمر - كه دامادش بود و به دو دل بسته - ناكام مانْد . او به پندار خويش ، على عليه السلام و معاويه را از خلافت ، عزل كرد . عمروعاص نيز از فرصتْ استفاده كرد و با نيرنگ ، معاويه را در خلافتْ ابقا كرد . با اين حماقت ابو موسى ، نقش افتضاح‌آميز وى در تاريخ ، يك بار ديگر رقم خورد و سرنوشت جامعهء اسلامى رو به تباهى نهاد . شگفتا ! از دقّت در بحث‌هاى آن دو روشن مىشود كه ابو موسى از موضوع حكميت نيز به روشنى آگاهى نداشت و به واقع نمىدانست دربارهء چه مىخواهد داورى كند . ابو موسى پس از آن ، به مكّه پناهنده شد و به هنگام خلافت معاويه ، با وى آمد و شد داشت . معاويه او را مىنواخت و به دو توجّه داشت . على عليه السلام در قنوت نماز ، وى را به همراه معاويه و عمرو بن عاص ، نفرين مىكرد . تدبّر در زندگانى ابو موسى اشعرى و دقّت در آنچه آورديم ، نشان مىدهد كه وى از يك سو جمود فكرى داشت و از ديگر سو ، خُمود رفتارى . وى نه از انديشه‌اى پويا و كارآمد برخوردار بود ، و نه از تلاشى ستودنى و شايسته . او مردى بود كه رداى