اشعث ، سردمدار جريانى بود كه حَكَميّت و ابو موسى اشعرى را بر امام عليه السلام تحميل كردند .
اشعث ، آشكارا با انتخاب ابن عبّاس و مالك اشتر به عنوان حَكَم ، مخالفت كرد و يمنى بودن يكى از حَكَمين را پيشنهاد داد . او در تشكيل گروه خوارج ، بىاثر نبود و در جنگ نهروان ، گرچه به ظاهر در سپاه امام عليه السلام بود ، امّا در شعلهور ساختن جنگ ، نقش بسزايى داشت .
اشعث از كسانى بود كه از داخل سپاه امام عليه السلام يكسر به كارهاى امام ، اعتراض مىكردند ، به گونهاى كه ريشهء تمام اختلافهاى سپاه را در مواضع او دانستهاند .
او به قدرى بىشرم و زشتْخوى بود كه امام عليه السلام را تهديد به قتل كرد . امام عليه السلام او را منافق خواند و بر او نفرين فرستاد .
ابن مُلجَم به خانهء اشعث ، رفت و آمد داشت و گفتهاند كه در صبح روز ضربت خوردن امام عليه السلام به ابن ملجم ، اشاره كرد كه در انجام كار ، سرعت گيرد .
ما دليل قطعى و سندى تاريخى در دست نداريم كه ارتباط پنهانىِ اشعث را با معاويه اثبات كند ؛ امّا بايد به اين نكته توجه داشت كه دستهاى پنهان جاسوسان ، با مخفىكارى تمام و پوششهاى كامل عمل مىكنند و از اين رو ، به ندرت كشف مىشوند ؛ امّا مجموعهء جنايتهاى اين خاندان شوم را مىتوان دليلى معتبر و قابل اعتماد بر ارتباط او و خاندانش با دشمنان اهل بيت عليهم السلام به شمار آورد و تعبير امام از او به « منافق » اين دليل را تقويت مىكند .
دختر او ( جَعده ) ، امام حسن عليه السلام را مسموم كرد و پسرش ( محمّد ) ، مسئوليت دستگيرى مسلم بن عقيل را در كوفه به عهده داشت كه با تزوير ، به آن بزرگوار امان داد ؛ ولى عمل نكرد و « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » .
دو فرزند ديگر او ( قيس و عبد اللَّه ) نيز از فرماندهان لشكر عمر بن سعد در كربلا بودند و در پليدى و پستى ، چيزى از پدرشان كم نداشتند . قيس ، قطيفهء ( بالا پوشِ ) امام حسين عليه السلام را به غارت برد و به « قيس قطيفه » مشهور گشت .
اشعث در سال 40 هجرى درگذشت و پروندهء ننگين زندگىاش بسته شد .
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 830
مساهمون: محمد الريشهري
ص٨٣٠