تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
خروش او عليه بيداد ، شُهرهء تاريخ است . او اسراف ، تبذير و بخشش‌هاى ناهنجار خليفهء سوم را برنتابيد و عليه آنها خروشيد و تحريف‌هايى را كه مىخواستند براى پشتوانه‌سازى اين حاتم‌بخشىها درست كنند ، نيارست و بر خليفه و توجيه‌گرى كعب الأحبار ، طعن زد و خليفه ، او ، اين فريادِ رساى عدالتخواهى را به شام - كه ديارى تازه مسلمان و ناآشنا به فرهنگ اسلام بود - تبعيد كرد . معاويه نيز كه در شام ، چونان شاهان مىزيست و اعمال قيصرگونه انجام مىداد و عملًا احكام اسلام را زير پا مىنهاد ، از فريادهاى ابو ذر در امان نماند و بدين‌سان به عثمان نوشت كه اگر ابو ذر در شام بماند ، آن جا را به آشوب خواهد كشيد . عثمان نيز دستور داد كه ابو ذر را به مدينه بازگردانند . چنين كردند ، با سخت‌ترين و رنج‌آميزترين شكل . ابو ذر به مدينه آمد . نه شيوهء عثمان ديگرگون شده بود و نه موضع ابو ذر ! پس اعتراض بود و فرياد كردن ، حق گويى بود و افشاگرى ؛ و چون تطميع‌ها و تهديدهاى دستگاه حكومت ، كارگر نيفتاد ، شيوهء برخورد حكومت به گونه‌اى ديگر شد : تبعيد او به ربذه ، بيابان خشك و سوزان ، و بخش‌نامهء خليفه كه هيچ كس حق ندارد ابو ذر را بدرقه كند . على عليه السلام آن بخش‌نامهء ستمگرانه را برنتابيد و با فرزندان و تنى چند از صحابيان ، ابو ذر را بدرقه كرد و در جملاتى سنگين ، مظلوميت ابو ذر را بيان فرمود . ديگران نيز سخن گفتند تا مردمان بدانند كه ابو ذر ، اين صحابى بزرگ را حقگويى و ستم ستيزىاش به ربذه مىفرستد ، نه چيزهاى ديگر . تبعيد ابو ذر ، از جمله زمينه‌هاى شورش عليه عثمان بود . او به ربذه رفت با دلى شاد از اين كه از زير بار مسئوليت حقگويى ، شانه خالى نكرده است و با قلبى آكنده از غم كه تنهايش گذاشتند ، و او را از مرقد مطهّر حبيبش پيامبر خدا جدا ساختند . عبد اللَّه بن حواش كعبى مىگويد : ابو ذر را در ربذه ديدم ، نشسته در سايهء سايبانى ، تنهاى تنها . گفتم : هان ، ابو ذر ! تنهايى ؟ گفت : هماره امر به معروف و نهى از منكر ، شعارم بود و حقگويى شيوه‌ام و اين
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 824 | محمد الريشهري / مهدى غلامعلى