نداشت ، جز اين كه مالك اشتر را با همهء نيازى كه به وى در حكومت مركزى داشت ، روانهء آن ديار كند .
2 . چهرههاى بسيار موجّه ، امين و صالح ، با پيشينهاى پيراسته از هرگونه ناراستى در ميان ياران على عليه السلام بودند كه چونان استوانههاى حكومت و بازوان ستبر نظام علوى بايد در كنار حضرت مىماندند تا امام عليه السلام بتواند در هر آن ، با آنها در مسائل حكومت به رايزنى بپردازد .
عمّار ، صحابى بزرگوار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و يار و همراه راستين على عليه السلام ، چنين بود .
وجود عمّار و دفاع بىدريغ او از على عليه السلام ، ترديدها را مىزدود و بسيارى از كسانى را كه با تبليغها و جَوسازىهاى شبكهء تبليغاتى شام دربارهء على عليه السلام متزلزل مىشدند ، استوار مىداشت .
از سوى ديگر ، به لحاظ ريشههاى قبيلهگرى ، هنوز بودند قبايلى كه جز از رئيس قبيلهء خود ، حرفْشنوى نداشتند . از اين رو ، كسانى چون عَدىّ بن حاتم ، در كنار على عليه السلام در كوفه باقى ماندند تا قبايل آنان نيز همراه على عليه السلام بمانند .
3 . وجود كسانى چون زياد بن ابيهْ در ميان كارگزاران امام على عليه السلام سؤالانگيز است . پس از شورشهايى كه در ديار فارس صورت گرفت و مردمان آن سامان از پرداخت ماليات ، سر بر تافتند ، على عليه السلام به پيشنهاد عبد اللَّه بن عبّاس و تأييد جارية بن قُدامه ، زياد را با نيروى نظامى براى آرام ساختن آشوبهاى آن ديار ، به فارس فرستاد ، كه زياد نيز با تدبير و سياستى ويژه ، بر آن سامان ، چيره گشت .
زياد ، به آلودگى در نَسَب ، متّهم بود . او ، با وجود ضعف بنيادهاى ايمانىاش ، از زيركى و هوشيارى شگفتى برخوردار بود ، تا جايى كه مىتوان او را نمونهء متخصّص نا متعهّدى دانست كه آتشْنهادى و تيرهجانى را با تدبير و زيركى ، يكجا داشت .
همراهى وى با معاويه ، با آن همه هشدارهاى على عليه السلام و نيز عملكرد وى در « عراقين » ، نشانى است از پليدى درونى او ؛ اگرچه در زمان على عليه السلام اين پليدى را بروز نداد .
بدين نكته بايد توجّه داشت كه على عليه السلام در مسند حكومت ، مانند هر حاكمى ، با واقعيتهاى انكارناپذيرى روياروى بود . على عليه السلام با توجّه به لزوم ادارهء جامعه و
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 820
مساهمون: محمد الريشهري
ص٨٢٠