تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢

ه - برداشته شدنِ دشنامگويى به امام عليه السلام

931 . الكامل فى التاريخ : بنى اميّه ، امير مؤمنان ( على بن ابى طالب عليه السلام ) را دشنام مىگفتند ، تا آن كه عمر بن عبد العزيز ، خلافت را به دست گرفت . او اين كار را ترك كرد و به همهء كارگزارانش نوشت كه آن را ترك كنند . دليلِ اين كه وى على عليه السلام را دوست داشت ، اين است كه خود گفت : من در مدينه علم مىآموختم و همراه ( شاگرد ) عبيد اللَّه بن‌عبد اللَّه بن‌عُتبة بن مسعود بودم . در اين خصوص ( بدگويى من از على ) ، خبرى از من به وى رسيده بود . روزى پيشش آمدم و او در حال نماز بود . نماز را طولانى كرد . نشستم و منتظر شدم تا از نماز ، بيرون آيد . وقتى نمازش پايان يافت ، به من رو كرد و گفت : كِى فهميدى كه خداوند ، پس از خشنودى از اهل بدر و اهل بيعت رضوان ، بر آنان خشم گرفته است ؟ گفتم : اين موضوع را نشنيده‌ام . گفت : پس ، خبرى كه از تو دربارهء على به من رسيده است ، چيست ؟ گفتم : از درگاه خداوند و تو عذرخواهى مىكنم . [ از همين الان ] از روشى كه داشتم ، دست برداشتم . [ دليل ديگر ، اين بود كه ] هر گاه پدرم سخنرانى مىكرد و به على ناسزا مىگفت ، زبانش سنگين مىشد . گفتم : اى پدر ! در سخنرانىات خوب پيش مىروى ؛ ولى هر گاه به ياد كردن از على مىرسى ، در مىيابم كه ناتوان مىشوى . گفت : آيا اين مطلب را متوجّه شده‌اى ؟ گفتم : آرى . گفت : اى پسرم ! اگر اين مردمى كه در گِرد ما هستند ، آنچه را ما از على مىدانيم ، بدانند ، از گِرد ما پراكنده مىشوند و به سوى فرزندان وى مىروند .