ح - قطع كردن دست دزد
840 . الكافى - به نقل از حارث بن حصيره - : گذرم به سياهپوستىافتاد كه در مدينه آبمىدادو [ انگشتان ] دستش قطع شده بود . پرسيدم : چه كسى دستت را بريدهاست ؟
گفت : بهترينِ مردم . ما هشت نفر بوديم كه در جريان يك دزدى ، دستگيرشديم .
ما را نزد على بن ابى طالب بردند و ما به دزدى اقرار كرديم .
[ على عليه السلام ] از ما پرسيد : « آيا مىدانستيد كه اين كار ، حرام است ؟ » .
گفتيم : آرى .
پس دستور داد انگشتان ما را از كفِ دست بريدند و انگشت شصت را رهانمودند .
آن گاه ، دستور داد ما را در خانهاى محبوس ساختند . در آن جا به ما روغن و عسل مىخوراندند تا آن كه دستمان خوب شد .
سپس دستور داد ما را آزاد كردند و بهترين لباس را به ما پوشاند و به ما فرمود : « اگر توبه كنيد و خودتان را اصلاح نماييد ، براى شما سودمندتر است وخداوند ، در بهشت ، شما را به دستهايتان ملحق خواهد كرد ؛ و اگر خودتان رااصلاح نكنيد ، خداوند ، در جهنّم ، شما را به دستهايتان ملحق خواهد كرد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . الكافى : ج 7 ص 264 ح 22 .