آن دو نزد امير مؤمنان آمدند . هنگامى كه [ على عليه السلام ] سخن آنان را شنيد ، به آن دو گفت : با هم مصالحه كنيد . ماجراى شما چيزى جزئى است .
گفتند : بين ما به حق ، داورى كن .
على عليه السلام به دارندهء پنج قرص نان ، هفت درهم و به صاحب سه قرص نان ، يك درهم داد و فرمود : « مگر يكى از شما پنج قرصنان و ديگرى سهقرص نان ، از توشهاش درنياورده است ؟ » .
گفتند : چرا .
[ على عليه السلام ] پرسيد : « مگر ميهمان شما در كنار شما به اندازهء شما نخورده است ؟ » .
گفتند : چرا .
[ على عليه السلام ] پرسيد : مگر هر كدام از شما سه قرص نان ، منهاى يك سومِ آن ، نخورده است ؟ » .
گفتند : چرا .
[ على عليه السلام ] پرسيد : « مگر تو كه سه قرص داشتى ، سه قرص نان ، منهاى يك سومِ آن را نخوردهاى ؟ و مگر تو كه پنج قرص داشتى ، سه قرص ، منهاى يك سومِ آن را نخوردهاى ؟ و [ نيز ] مگر ميهمان ، سه قرص ، منهاى يك سومِ آن را نخورده است ؟
اى دارندهء سه قرص نان ! مگر [ فقط ] يك سوم از نان تو باقى نمانده است ؟ و اى دارندهء پنج قرص ! مگر از نان تو ، [ فقط ] دو قرص و يك سومِ قرص ، باقى نمانده است و خودت سه قرص ، منهاى يك سوم آن را نخوردهاى ؟ براى هر يكْ سوم نان به آن ، دو درهمى داده است .
بنا بر اين ، آن ميهمان ، به صاحب دو نان و يك سومِ نان ، هفت درهم و به صاحب يك سوم قرص نان ، يك درهم داده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . الكافى : ج 7 ص 427 ح 10 .