فصل هفتم : على ( ع ) از زبان يارانش
680 . ربيع الأبرار : زياد بن ابيه ، از ابو الأسود [ دُئلى ] دربارهء دوستى على عليه السلام پرسيد . ابو الأسود گفت : دوستىِ على در دل من ، شديدتر مىگردد ، همان گونه كه دوستىِ معاويه در دل تو افزوده مىشود . من از دوست داشتن على ، خداوند و خانهء آخرت را مىطلبم ، و تو با دوست داشتن معاويه ، دنيا و زيور آن را مىجويى . مَثَل من و تو ، چنان است كه شاعر مَذحِجى گفته است :
دو دوست با خواستِ گونهگونيم
من بزرگى مىجويم و او به يمن ، علاقه دارد .
من خون بنى مالك را و شير دوش ،
سفيدىِ شير را در نظر مىدارد . « 1 »
681 . تنبيه الخواطر - به نقل از احنف بن قيس ، هنگامى كه معاويه از او دربارهء امير مؤمنان پرسيد - : او سه چيز را گرفته بود و سه چيز را رها كرده بود : هنگامى كه سخن مىگفت ، دل مردم را در كف مىگرفت ؛ هرگاه با وى سخن گفته مىشد ، خوبْ گوش مىداد ؛ و هنگامى كه با او مخالفت مىشد ، نرمترين روش را برمىگزيد . جدال را ترك مىكرد ؛ همنشين نابكار نمىشد ؛ و از آنچه از او عذرخواهى مىشد ، دست
هامش
( 1 ) . ربيع الأبرار : ج 3 ص 479 .