هر جا از حقّ خود سخن گفت تا احقاق حق كند و حقيقت را بنماياند و از پايگاه امامت دفاع كند .
افسوس كه تلاش على عليه السلام نتيجهاى نداد و خلافت ، جز در موارد استثنايى و نادر ، مسير ديگرى در پيش گرفت و امام عليه السلام براى ساليانى چند از عمر خود ، به سكوتى هولناك پناه جُست و از حقّ خود دست شست و در سخنانى دردناك چنين گفت :
شكيبايى كردم ، در حالى كه در ديدهام خار و در گلويم استخوان بود . « 1 »
وقتى حزب « طُلَقاء ( آزاد شدگان پيامبر ) » بر زندگى مسلمانان چنگ افكند و در روزگار خليفهء سوم ، گامهايش را استوار ساخت ، حجم دروغها و تهمتها فزون شد و از هر سو و بويژه از شام ، سرازير گشت تا فضايى آلوده به وجود آيد و در آن ، حقايقْ دگرگون شود و حقمداران و ياوران حق و بويژه امير مؤمنان در محاصره قرار گيرند .
امام عليه السلام در برابر همهء اين دروغها و تهمتها و سيل نيرنگها و اتّهامها و دگرگون سازى و كتمان حقايق - امواجى كه از كاخ سرتاسر نيرنگ و حيلهء معاويه سرچشمه مىگرفتند و زاييدهء اصرار جاهلى معاويه بر افساد ذهنها و آلوده سازى خِرَدها بودند - ايستاد .
و از آن جا كه معاويه مىدانست شخصيت على عليه السلام مىتواند از پشتِ انبوه ابرهاى تاريك و متراكم تبليغات مخالف ، سر برآورَد و بر حيات سياسى - اجتماعى بتابد و ابرها را كنار بزند ، تمام توان و اراده و تصميم خود را متوجّه كوبيدن شخصيت وى كرد و خود به هر مقدار كه توانست ، از على عليه السلام بدگويى نمود و در اين جنگ كينهتوزانه و ويرانگر ، هر وسيلهاى را به كار گرفت و تا آن جا پيش رفت كه نفرين فرستادن بر على عليه السلام را در نمازها واجب گردانْد .
على عليه السلام در مبارزه با اين فضاى انباشته از دروغ ، تهمت و گمراه سازى كه تارهاى تبليغات دشمنانه همه جا چنگ انداخته بود ، چه بايد مىكرد ؟ او در پيش روى خود ،
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : خطبهء 3 .