كتاب جَفْر ، كتاب جامعه ، و الهام .
و بر اساس متونى كه در فصل چهارم همان بخش آوردهايم ، امامان اهلبيت ، از طرقى كه بدانها اشارت رفت ، آنچه را كه مىخواستند بدانند ، مىدانستند .
چرا امام عليه السلام ، خود را در معرض كشته شدن قرار داد ؟
براى توجيه پيشگيرى نكردن امامان از شهادت خود ( با اينكه از آن مطّلع بودند ) ، پاسخهاى متعددى ارائه شده است كه مىتوان گفت اصلىترين آنها بدينشرح است :
1 . عدم علم تفصيلى
پاسخ نخست اينكه هر چند اهل بيت عليهم السلام اجمالًا مىدانستند چگونه شهيد مىشوند ، امّا علم تفصيلى به اين موضوع نداشتند ، هرچند سبب عدم علم تفصيلى آنان ، عدم خواست آنان باشد .
اين پاسخ بر خلاف ظاهر رواياتى است كه دلالت دارد ائمه عليه السلام به تفصيل از جريان شهادت خود خبر داشتند و لااقل در مورد شخص امام على عليه السلام با آن همه متون تاريخى و حديثى كه بخشى از آن ملاحظه شد ، اين توجيهْ قابل قبول نيست و شگفت از مرحوم شيخ مفيد كه مىفرمايد : « اينكه امام ، به وقت شهادت خويش علم داشته باشد ، حديثى كه بر اين علم دلالت كند وجود ندارد » !
2 . عدم علم در هنگام تحقّق تقدير الهى
پاسخ دوم اين است كه امامان عليهم السلام به تفصيل ، جريان شهادت خود را مىدانند ؛ امّا در هنگامى كه طبق تقدير قطعى الهى بايد شهيد شوند ، آن علم و اطّلاع از آنان سلب مىگردد .
روايتى از امام رضا عليه السلام نقل شده كه بنا بر يك احتمال مىتواند مؤيّد اين پاسخ باشد :
حسن بن جهم گويد : به حضرت رضا عليه السلام گفتم : امير مؤمنان ، قاتل خود و شبى را كه در آن به شهادت مىرسد و جايى را كه در آن كشته مىشود ، مىدانست و سخن آن حضرت - وقتى صيحهء اردكها را در خانه شنيد - كه : « صيحه كنندگانىاند كه در پى