تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
شيفتهء او شد و از او خوشش آمد . درخواست كرد كه با او ازدواج كند و خواستگارى كرد . قطام گفت : براى من چه مهريّه‌اى معيّن مىكنى ؟ گفت : هرچه كه تو بخواهى . گفت : من سه‌هزار درهم ، يك غلام نوجوان ، يك خدمت گزار و كشتن على بن ابى طالب را تعيين مىكنم . گفت : همهء اينها را مىپذيرم ؛ ولى كشتن على بن ابىطالب ، چگونه ممكن است ؟ گفت : او را غافلگيرانه مىكُشى . اگر او را كُشتى ، دلم را آرام مىكنى و زندگى با من برايت گوارا خواهد شد و اگر كشته شدى ، پاداش الهى برايت بهتر از دنياست . گفت : به خدا سوگند ، من كه از اين شهر گريزان بودم و از مردمش ايمن نبودم و جز براى همين خواسته كه كشتن على بن ابىطالب باشد ، به اين شهر نيامدم . پس خواسته‌ات را مىپذيرم . گفت : من در پى كسانى براى يارى و حمايت تو جهت اين كار خواهم بود . آن‌گاه قُطامه ، وردان بن مجالد ، از قبيلهء تيم الرباب را طلبيد و خبر را به او بازگفت و از او خواست كه ابن ملجم را يارى كند . او هم به عهده گرفت . ابن‌ملجم بيرون آمد و نزد مردى از قبيلهء اشجع به نام شبيب بن بجره رفت و به او گفت : اى شبيب ! مىخواهى به شرافت دنيا و آخرت برسى ؟ گفت : چه طور ؟ گفت : در كشتن على بن ابىطالب ، مرا كمك كن . شبيب ، همفكر خوارج بود . به وى گفت : اى ابن ملجم ! عزادارانْ بر تو بگريند ! دنبال فاجعهء بزرگى هستى . چگونه او را خواهى كشت ؟ گفت : در مسجد بزرگ كوفه كمين مىكنيم و وقتى براى نماز صبح بيرون مىآيد ، او را ترور مىكنيم . اگر او را بكشيم ، دل خود را تسلّى مىدهيم و انتقام خونمان را مىگيريم . گفتگويشان ادامه يافت ، تا سرانجام [ شبيبْ ] قبول كرد . با او به مسجد نزد قطام