تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩

فصل سوم : توطئه براى ترور امام ( ع )

534 . الإرشاد - به نقل از ابو مِخْنَف لوط بن يحيى و اسماعيل بن راشد و ابو هشام رفاعى و ابو عمرو ثقفى و ديگران - : گروهى از خوارج در مكّه گرد آمدند و دربارهء زمامداران صحبت كردند و از آنان و رفتارشان با خوارجْ عيبجويى كردند . سپس يادى از نهروانيان كرده ، بر آنان رحمت فرستادند . يكى به ديگرى گفت : كاش ما جان خود را با خدا معامله كنيم ، سراغ سران گم‌راهى برويم و غافلگيرانه آنان را ترور كنيم و مردم و شهرها را از آنان آسوده كنيم و انتقام خون برادران شهيدمان در نهروان را هم بگيريم . با هم عهد بستند كه پس از پايان حج در پى اين كار روند . عبدالرحمان بن ملجم گفت : كشتن على با من . بُرَك بن عبد اللَّه تميمى گفت : من هم معاويه را مىكشم . عمرو بن بكر تميمى گفت : كشتن عمرو عاص هم به عهدهء من . بر اين مسئله با هم پيمان بستند و توافق كردند و قول دادند كه به عهد وفا كنند . وعده را براى ماه رمضان ، شب نوزدهم گذاشتند و از هم جدا شدند . ابن ملجم - كه كمك‌كارانش در قبيلهء كِنده بودند - وارد كوفه شد و همفكران خويش را در آن جا ديدار كرد و تصميم خود را از آنان پوشيده داشت تا چيزى از او فاش نشود . در كوفه بود كه به ديدار مردى از همفكرانش از قبيله تَيم الرَّباب رفت و نزد او با قُطام دختر اخضر تيميه برخورد كرد ، كه امير مؤمنانْ پدر و برادرش را در نهروان كشته بود . قطام از زيباترين زنان زمان خود بود . چون ابن ملجم او را ديد ،