مىتوان شمرد كه هر چند تأثيرگذارى آنها در حد و حدود عوامل پيشگفته نيست ، ولى نقش آنها در ضعيف و خسته شدن مردم ، شايان توجّه است . اين عوامل را كه بدانها عنوان « عوامل جنبى » دادهايم ، بر مىشمريم :
الف - شُبههء جنگ با اهل قبله
حكومت على عليه السلام در آغازين گامهاى استقرارش ، متأسّفانه در كام جنگ فرو رفت :
جنگ داخلى و نبرد با اهل قبله . جنگهاى پيش از آن ، يكسر با كافران بود و نبرد با كافران ، بدون شبهه و ابهام بود ؛ امّا جنگهاى روزگار حكومت على عليه السلام كه در جهت خاموش ساختن فتنهها و در راه اصلاح و بازگرداندن جامعهء اسلامى به سيره و سنّت نبوى بدانها تن داده بود ، جنگ با اهل قبله بود ؛ جنگ با كسانى كه عنوان مسلمانى داشتند و گاه در پرونده سياسى - اجتماعى آنها نقطههاى درخشان فراوانى نيز يافت مىشد .
چنين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله - كه در آينهء زمان ، اين حوادث را مىديد و چگونگى آنها را پيشبينى كرده بود - ، از يك سو اين نبردها را قتالِ بر مبناى تأويل قرآن مىدانست و از سوى ديگر ، بر دشوارى آنها تأكيد كرده بود .
جنگ با اهل قبله ، براى تنگانديشان ، دغدغهء ايمانى ايجاد مىكرد . آنان به درستى نمىتوانستند تصميم بگيرند و از اين رو ، از همراهى باز مىايستادند .
ب - خستگى رزمآوران از جنگ بدون غنيمت
در جنگها ، جمعآورى غنيمت ، يكى از انگيزههاى مؤثّر بود ، بويژه براى كسانى كه روزگارى طولانى بدان خوى كرده بودند . اكنون روزها و ماهها در صحنهء نبرد مىماندند ، بدون اينكه از آنچه فراچنگ مىآوردند ، بتوانند بهره گيرند .
آنان در دوران زمامداران پيش از امام على عليه السلام ، به كسب غنايم در جنگ و بهرهورى از آن غنايم ، به ويژه در جنگهاى فارس و روم ، عادت كرده بودند . اكنون امام عليه السلام از آغازين روزهاى نبرد ، از آنها مىخواست كه به اموال مردمان ، دست درازى نكنند و