دهنده به مردم گفت :
به درستى كه سرهايى مىبينم كه رسيدهاند و هنگام چيدن آنها رسيده است و من عهدهدار اين كارم و گويا به خونها مىنگرم كه ميان عمامهها و ريشها موج مىزند . . . . . بدانيد كه شمشيرم به زودى از خون شما سيراب گردد و پوستتان را جدا كند . پس هركه مىخواهد ، خون خود را حفظ كند . « 1 »
حجّاج در همان آغازين سخن خود ، نشان داد كه از چشمانش مرگ مىبارد و از شمشيرش خون . او در دومين روز حكومتش ، بيانيهاى صادر كرد كه آن را در كوىها و برزنهاى كوفه ، جار زدند :
بدانيد كه ما به ياران مُهلّب ، سه روز مهلت داديم و هركه را پس از آن بگيريم ، كيفرش زدنِ گردن اوست . « 2 »
و براى اينكه نشان دهد اين بيانيه بدون هيچ ترديدى اجرا خواهد شد ، به فرمانده نيروى انتظامى و حاجب خود ، زياد بن عروه دستور داد كه شمارى از سپاه در شهر بگردند و مردم را به جبهه اعزام كنند و هر آن كه را تأخير كرد و يا امتناع ورزيد ، بكشند .
اصلاح ، رام كردن و ايجاد آرامش در زير برق شمشير ! اين ، همان اصلاحى است كه امام على عليه السلام آن را به بهاى فاسد شدن اصلاح كننده مىدانست و حاضر نبود بپذيرد و جامعه را بدينگونه به « صلاح » آورَد . او نمىتوانستبه سياستىتن در دهد كه مشكلحكومت را بهبهاى تباه ساختن ارزشهاى انسانىحل مىكند .
5 . عوامل جنبى
آنچه تا بدينجا برشمرديم ، اصلىترين عوامل سستى مردم و تنهايى امام على عليه السلام در روزگار پايانى حكومت ايشان بود . عوامل ديگرى نيز براى اين كنارهگيرى مردم ،
هامش
( 1 ) . الفتوح : ج 7 ص 8 - 10 .
( 2 ) . الفتوح : ج 7 ص 13 .