2 . نقش مردم كوفه در حكومت على عليه السلام
در جغرافياى سياسى صدر اسلام ، سرزمين عراق ، نقش پل ارتباطى بين شرق وغرب اسلامى را بازى مىكرد و از جمله مراكز تأمين نيروى نظامى براى قدرت مركزى بود و در عراق ، كوفه از جايگاهى ويژه ونقشى حسّاستر برخوردار بود .
نكتهاى كه بسى جاى تأكيد و تأمّل دارد ، بافت قبيلهاى موجود در كوفه و حاكميت خوى قبيلهگرايى و چيرگى فرهنگ و معيارهاى زندگانى قبيلهاى بر رفتارها و مُناسبات آنهاست . در اين فرهنگ ، رئيس قبيله ، نقشآفرين حركتها و تلاشهاست و ديگر افراد ، پيروانى بىاختيار و دنبالهروانى بدون موضعاند .
از اين رو ، بايد با تأكيد ، اين حقيقت را باز گوييم كه وقتى گفته مىشود كه مردم ، على عليه السلام را تنها گذاشتند ، يعنى خواص ، نخبگان و رؤساى قبايل جامعهء اسلامى ، او را وا گذاشتند . اين واقعيت تلخ ، در مردم عراق و بويژه كوفيان ، نمود روشنترى دارد .
اكنون و پس از بيان آنچه كه چونان درآمدى بر اين بحث آمد ، به بررسى علل تنها ماندن على عليه السلام ، بر اساس سخنان و كلام خود مولا مىپردازيم .
تنهايى على عليه السلام از زبان خود او
على عليه السلام ، خود به گونهاى روشن و به بهترين وجه ، از رويگردانى مردم از حكومتش سخن گفته است و چرايى و چگونگى رويكرد آغازين ، و رويگردانى واپسين آنان را به خويش ، ضمن خطابهها و پاسخگويى به پرسشها بيان كرده است .
اكنون بر آنيم كه زمينهها ، دلايل و علل رويگردانى مردم و تنهايى على عليه السلام را بررسى كنيم :
1 . تضادّ خواستها
نخستين دليل فاصله گرفتن مردم از امام على عليه السلام ، تفاوت بنيادين دو گونه نگاه به حكومت بود . به واقع ، اين دو نگاه ، تضادّى اصولى در انگيزهها و هدفها داشت .
بخش عظيمى از مردمِ شركت كننده در خيزش عليه عثمان ( بويژه شمارى از