فصل دهم : آخرين خطبهء امام ( ع )
526 . نهج البلاغة : از نوف بكالى روايت است كه اين خطبه را امير مؤمنان على عليه السلام در كوفه ايراد كرد ، در حالى كه بر روى سنگى ايستاده بود كه جعدة بن هبيرهء مخزومى براى او نهاد ، بر تن او جُبّهاى پشمين بود و بند شمشيرش از پوست درخت خرما بود ، در پاهايش نيز كفشى از ليف خرما بود و پيشانىاش نيز [ از سجدهء بسيار ] همچون پينهء زانوى شتر . فرمود :
« ستايشْ خدايى را كه سرانجام مردم و فرجام كارها به سوى اوست . او را بر نيكىِ بزرگش ، بر دليلِ آشكارش ، بر بخشش و منّتش مىستاييم ؛ ستايشى كه اداى حقّ او و شكر او باشد و به پاداشش نزديك سازد و افزايش نعمتش را موجب شود . از او مدد مىجوييم ، مدد خواستن كسى كه به عطاى او اميدوار و به سودِ او آرزومند و به دفعِ او مطمئن و به بزرگوارىاش معترف و با رفتار و گفتار ، فرمانبردار اوست .
و به او ايمان داريم ، ايمان كسى كه از روى يقين به او اميد بسته و از روى ايمان ، به او بازگشته و از روى پذيرش ، در پيشگاه او خاضع است و موحّدانه ، كار را براى او خالص مىسازد و سپاسمندانه بزرگش مىدارد و با رغبت و تلاش ، به او پناه مىبرد .
خداى سبحان نه زاده شده ، تا در عزّت شريكى داشته باشد و نه زاده است ، تا خود از بين رود و از او ارث برند ، و نه وقت و زمان بر او پيشى جسته ، و نه افزايش و كاستى بر او راه يافته است ؛ بلكه با نشانههاى تدبير استوار و تقدير حتمى كه نشانمان داده ، بر خِردها آشكار شده است .