امر به معروف و نهى از منكر [ جريان خواهد داشت ] . . .
چون على عليه السلام به كوفه درآمد و خوارج از وى جدا شدند ، شيعيان نزد او پايدار مانده ، گفتند : بر عهدهء ما بيعتى ديگر باره است . با هر كه تو دوستى ورزى ، دوستيم و با هر كه دشمن باشى ، دشمنيم .
خوارج گفتند : شما و شاميان ، همانند اسبانِ مسابقه ، به سوى كفر سبقت گرفتيد .
شاميان بر سرِ هر كار خوشايند و ناخوشايند خود ، با معاويه پيمان بستند و شما نيز با على بيعت كرديد ، بر اين پايه كه دوستارِ دوست او و دشمن با دشمن او باشيد .
پس زياد بن نضر به ايشان گفت : به خدا سوگند ، على هرگز دست خويش را به بيعت نگشود و ما با وى بيعت نكرديم ، مگر بر پايهء كتاب خداى عز و جل و سنّت پيامبر او ؛ امّا آنگاه كه شما با وى به مخالفت برخاستيد ، شيعيانش نزدش آمدند و گفتند : ما دوستار آن كسيم كه تو با وى دوستى و دشمن آن كسيم كه تو با وى دشمنى . ما نيز چنين هستيم و على بر حق و هدايت است ؛ و هر كه با وى مخالفت ورزد ، گمراه و گمراهكننده است . « 1 »
2 / 14 : در سراپردهء داورى
الف - ارزيابىِ دو داور
444 . الطّرائف - به نقل از ابو رافع - : امير مؤمنان مرا فرا خواند ؛ و پيشتر ابو موسى اشعرى را [ به اجبار ] تعيين كرده بود . به وى گفت : « طبق كتاب خدا حكم كن و از آن تجاوز نكن ! » .
آنگاه كه وى بازگشت ، [ على عليه السلام ] گفت : « گويى مىبينم كه فريب مىخورَد » .
گفتم : اى امير مؤمنان ! پس چرا او را تعيين كردى ، حال آن كه مىدانى فريب مىخورَد ؟
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى : ج 5 ص 63 و 64 .