حكومتها مىانجامد .
4 . برخورد امام على عليه السلام با انتقادهاى ويرانگر
نكتهاى كه در پايان اين بحثْ بايد بدان توجه كرد ، برخورد هوشمندانهء امام با انواع انتقادهاست . ملاحظهء سيرهء وى در برخورد با انتقادها و اعتراضات سه جريان عمدهء سياسى مخالف خود « ناكثين ، قاسطين و مارقين » ، نشان مىدهد كه اگر او به صورت رسمى و عملى از مردم مىخواهد تا انتقاد خود را با صراحتْ بيان كنند ، ليكن به افراد قدرتطلب و كينهتوز و توطئهگر ، اجازه نمىدهد براى رسيدن به مقاصد سياسى و به بهانه نقد و انتقاد ، هر آنچه مىخواهند ، بگويند و بنويسند .
5 . حقگرايى ، نه شخصيتگرايى
امام على عليه السلام به مردم هشدار مىداد كه شخصيتها هر چند بزرگ و ارجمند و محبوب و معتمَد باشند ، نمىتوانند معيار حق و باطل قرار گيرند . امام مىكوشيد جامعه را به لحاظ آگاهى و شناخت موضعها و معيارها و آگاهىهاى فرهنگى ، به سطحى برساند كه شخصيتها و مواضع آنان را - هر اندازه بزرگ باشند - ، با حق بسنجند ، نه حق را با شخصيتها ؛ حق را معيار شناخت شخصيت بدانند ، نه شخصيت را معيار شناخت حق .
سه . سياستهاى اقتصادى
اصول سياستهاى علوى در اقتصاد را مىتوان در عناوين ذيل برشمرد :
1 . ترويج فرهنگ كار
از ديدگاه على عليه السلام ، فقر اقتصادى ، معلول پيوند فرهنگ كسالت ، بىتحرّكى ، تنبلى و ناتوانى است . جامعهء سرشار از نشاط و آكنده از تحرّك ، كه فرهنگ كار بر آن حاكم باشد ، به بيمارى فقر - كه زمينهء بسيارى از بيمارىهاى مادّى و معنوى ، و فردى و اجتماعىاست - ، مبتلا نخواهد شد . از اين رو ، امام بر لزوم كار و تلاش ، بسى تأكيد مىكند و كار را عبادت تلقّى كرده ، تلاش در جهت سامانبخشى زندگى را گام زدن در