آن در عرف سياسى حكومتهايى است كه بر مبانى ارزشى استوار نيستند و معيار حق و باطل ، جهتدهندهء آنها در رفتار و تعاملْ نخواهد بود . اسوالد اشپنكلر ، در وصفى از چهرهء سياستمدار ، مىگويد : « سياستمدار فطرى ، كارى به حق يا باطل بودن امور ندارد » . « 1 »
معاويه ، بنيادگذار اين نگرش به سياست در تاريخ اسلام است . او بر اين پايه و با تكيه بر شعار « الملك عقيم ؛ « 2 » سياست ، نازاست » ، براى چنگ انداختن به قدرت و حراست از قدرتِ به دست آمده ، حاضر بود دست به هر كارى بزند و هر كار ناشايستى را انجام دهد و هر نوع ابزار زشتى را به كار گيرد .
سياست علوى
سياست در نگاه على عليه السلام ، ادارهء استوار جامعه بر اساس معيارهاى الهى ، و حركتى حقمدارانه است . او كه مىگويد :
المُلكُ سياسَةٌ . « 3 »
كشوردارى ، سياست است .
و هرگز براى رسيدن به قدرت و حراست از قدرتِ به دست آمده ، هر كارى را روا نمىداند ؛ بلكه به عكس ، او توسّل به ابزار نامشروع را حتى به بهاى از دست دادن قدرت صحيح نيز جايز نمىداند .
بر پايهء آموزههاى علوى ، سياست ، شناخت و بهرهورى از ابزارهاى مشروع در ادارهء جامعه و تأمين رفاه مادّى و معنوى مردم است . به ديگر سخن ، در آموزههاى علوى ، به كارگيرى شيوههاى نامشروع و ابزارِ به ظاهر كارآمد ، امّا به واقع ناصحيح ،
هامش
( 1 ) . سياست : ص 6 .
( 2 ) . الأمالى ، صدوق : ص 132 ح 125 .
( 3 ) . غرر الحكم : ح 17 .