تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
مىگويد : اين پير خِرِفت را بكشيد . خدا او را بكشد ! اين سخن ، زبان به زبان مىگردد و پس از آن نيز شهرهء آفاق مىشود . گويا اكنون است كه خليفه از خواب سنگينى كه اطرافيانش بر او تحميل كرده‌اند ، بيدار مىشود و خطر را جدّى مىيابد . از اين رو از على عليه السلام مىخواهد كه انقلابيون را از اهدافشان باز دارد و در مقابل ، متعهّد مىشود كه شيوهء حكومتدارى را دگرگون سازد و بر اساس خواست آنان رفتار كند . امام عليه السلام با انقلابيون سخن مىگويد و آنان را به پايان دادن محاصرهء عثمان ، متقاعد مىسازد . در مقابل ، عثمان ، وعده مىدهد كه خواست‌هاىِ آنان را بر آورَد و شيوه‌اى را كه تا كنون عمل مىكرده ، ادامه ندهد و بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبر خدا عمل كند و . . . . عثمان ، خطابه‌اى ايراد مىكند و در خطابهء خود ، به صراحت از رفتار گذشتهء خود توبه كرده ، در برابر ديدگان انبوه مسلمان مىگويد : به خاطر آنچه كرده‌ام ، از خدا آمرزش مىطلبم و به سوى او باز مىگردم . سپس از سَرِ ندامت و در نهايت وا ماندگى مىگويد : به خدا سوگند ، اگر حقْ تعالى مرا « بَرده » خواهد ، چون برده رفتار مىكنم و مانند بردگان ، فروتنى مىورزم و همچون برده‌اى مىشوم . . . . محاصره پايان مىيابد . مصريان با حاكم جديد خود ، محمّد بن ابى بكر ، راهى مصر مىشوند . مسلمانان ديگر نيز آهنگ بازگشت دارند و آنان كه در مدينه‌اند ، آهنگ خانه‌ها و زندگى عادى و . . . ؛ امّا افسوس كه اين توبه چندان دوام نمىآورَد و نزديكان خليفه و امويانِ زشت‌انديش و زشت‌كردار ، بويژه مروان ، او را از تصميم خود باز مىگردانند و با جَوسازى و صحنه‌گَردانى ، چنان عرصه را بر او تنگ مىكنند كه هنوز انقلابيون به آبادىهاى خود نرسيده ، تمام وعده‌هاى خويش را زير پاى مىنهد . اين دگرگونى خليفه به قدرى زشت است كه نائله ، همسر عثمان ، فرياد مىزند :