عثمان ، از همان آغاز ، اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را برانگيخت ؛ امّا مخالفت عمومى و شورش مردم عليه او ، در شش سال آخر حكومتش روى داد .
عثمان به سال 33 هجرى ، گروهى از صالحان و بزرگان كوفه را كه برخى از اصحاب پيامبر خدا نيز در ميان آناناند ، تبعيد مىكند . مدّتى پس از اين جريان ، به سال 34 هجرى ، كوفيانْ شورش مىكنند و خواستار عزل سعيد بن عاص ( فرماندار كوفه ) مىشوند .
عثمان ، بِدان اعتراض توجّه نمىكند ؛ امّا كوفيان با پافشارى بر خواستهء خويش ، با مقاومت ، از ورود سعيد بن عاص به كوفه جلوگيرى مىكنند . سرانجام ، عثمان بر اثر مقاومت كوفيان ، سعيد را - كه از نزديكانش است - عزل مىكند و ابو موسى را كه مورد قبول كوفيان است ، به حكومت آن ديار مىگمارد .
در همين سال ، صحابيان پيامبر خدا به يكديگر نامه مىنويسند و ضمن انتقاد از رفتار ناهنجار خليفه ، انقلاب بر ضدّ عثمان را پى مىنهند و در نامهء آنان به سربازان و مجاهدان ، چنين مىآيد كه : « . . . اگر خواستار جهاديد ، نزد ما بياييد » .
امير مؤمنان ، اعتراضهاى صحابيان را به عثمان مىرسانَد و او را با لحنى آرام پند مىدهد ، شايد كه او به خود آيد و شيوهء حكومتدارى را دگرگون سازد و بر صراط حقْ استوار آيد ؛ امّا او در سخنرانى بسيار تندى ، تمامى معترضان را مورد عتاب قرار داده ، آنان را تهديد مىكند .
طلحه و برخى ديگر از اصحاب پيامبر خدا به مصر ( و آبادىهايى ديگر از جامعهء اسلامى ) نامه مىنويسند و آنان را به قيام بر ضدّ عثمان فرا مىخوانند .
در پى اين فراخوانىها و آن همه ناهنجارى و نيز بىتوجّهى خليفه به اعتراضها و انتقادها ، گروههاى گوناگونى از مصر ، كوفه و بصره به مدينه مىآيند و همراه با صحابيان پيامبر صلى الله عليه و آله عثمان را محاصره مىكنند و به جِد از او مىخواهند كه حكومت را رها كند .
در اين خيزش ، عايشه ، طلحة بن عبيد اللَّه و عمرو بن عاصاز جمله كسانىهستند كه در تشديد قيامبر ضدّ عثمان ، نقش اساسى دارند . در اين هنگامه است كه عايشه
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: محمد الريشهري
ص٢١٧