گفتند : چرا .
پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود : « هر كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست .
خدايا ! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار ! » .
پس از آن ، عمر ، او را ديدار كرد و گفت : اى پسر ابو طالب ، مباركت باد ! تو مولاى هر مرد و زن باايمان شدى . « 1 »
ه - خاطرات ياران پيامبر صلى الله عليه و آله از ماجراى غدير
1 . ابو سعيد خُدْرى
121 . تاريخ دمشق - به نقل از عبد اللَّه بن شريك ، از سهم بن حصين اسدى - : من و عبد اللَّه بن علقمه ، كه روزگارى از دشنامگويان به على عليه السلام بود ، به مكّه وارد شديم . به او گفتم : آيا مىخواهى با ابو سعيد خدرى ديدارى تازه كنيم ؟
گفت : آرى .
پس نزد او رفتيم . [ عبد اللَّه بن علقمه ] گفت : آيا فضيلتى دربارهء على شنيدهاى ؟
گفت : آرى . چون برايت نقل كردم ، آن را از مهاجران و انصار و قريش هم بپرس .
پيامبر خدا ، روز غدير خم برخاست و بيان رسايى كرد و فرمود : « اى مردم ! آيا اختيار من به مؤمنان ، از خود آنها بيشتر نيست ؟ » .
گفتند : چرا . سه بار اين سخن را تكرار كرد و آن گاه فرمود : « اى على ! نزديك بيا » .
پس ، پيامبر خدا دو دست او را بالا برد - تا آنجا كه به سفيدى زير بغلشان نگريستم - و سه بار فرمود : « هر كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست » .
عبد اللَّه بن علقمه گفت : تو خودت اين را از پيامبر خدا شنيدى ؟
ابو سعيد گفت : آرى ، و به گوشها و سينهاش اشاره كرد و گفت : دو گوشم آن را شنيد و دلم آن را حفظ كرد .
هامش
( 1 ) . مسند ابنحنبل : ج 6 ص 401 ح 18506 .