ديگر سخن : افعال خداوند تجليات ذات و ظهور ذات الهى است و خداوند كه عين حبّ به خودش است و اين حبّ از صفات ذاتى اوست ، آثار و لوازم ذات خود را نيز دوست دارد و مىخواهد و لذا مىآفريند ، نه آن كه كسى از بيرون ، آفرينش جهان را بر او تحميل كرده باشد . به راستى در جهان هستى جز او و افعال او چه چيزى هست كه بخواهد او را تحت تأثير قرار دهد اين وجوب و ضرورتى كه مخلوقات و آفريدهها به آن متصف مىشوند ، خصيصهاى است كه خداوند به آنها داده و معنايى است برگرفته از وجود آنها كه عطيهء الهى به آنهاست . آيا اين سخن معقولى است كه گفته شود اين وجوب ، كار را بر خداوند قطعى كرده و اختيار را از او سلب نموده است ؟
معانى مختلف اختيار
واژهء « اختيار » مشترك لفظى است و كاربردهاى گوناگونى دارد ، كه خلط ميان آنها در بسيارى موارد موجب پيدايش بحثها و نزاعهاى بى حاصل مىگردد . از اين رو ، بايد ابتدا اين معانى مختلف را به خوبى بازشناسى كرد و در هر بحث دقت كرد كه محلّ نزاع كدام يك از آن معانى است . معانى مختلف « اختيار » به شرح زير است :
1 - اختيار به معناى آن كه فاعل آگاه و با شعور كارى را براساس خواست خودش انجام دهد بدون آن كه مقهور فاعل ديگرى باشد . در اين معنا ، اختيار در برابر جبر محض واقع مىشود . در بحث بالا همين معناى اختيار محلّ گفت و گو و اثبات و نفى بود .
2 - معناى ديگر اختيار آن است كه فاعلى داراى دو نوع گرايش متضاد باشد و يكى را بر ديگرى ترجيح دهد . اختيار به اين معنا در واقع مساوى با انتخاب و گزينش است ، اين معناى اختيار در مجردات ، مصداق ندارد ، چرا كه در آنها جز گرايش به خير نيست . از اين رو تكليف در مورد آنان مطرح نمىشود و ثواب و عقابى ندارند .