تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
ضرورت است نه جهان امكان « 1 » چنان‌كه ملاحظه مىشود ، اشكال صورتى عام دارد و اختصاص به افعال واجب تعالى ندارد ، اگر چه در مورد واجب تعالى شكل خاصى به خود مىگيرد وپاسخ آن نيز صورتى خاص دارد . در هر حال اشكال كننده اختيار را با امكان و جبر را با ضرورت و حتميت يكى گرفته است و اين خطاست و منشأ آن اشتراك لفظى در واژهء جبر است ؛ يعنى چون جبر گاهى به معناى ضرورت و حتميت به كار مىرود ، گمان شده است كه جبرى كه در برابر اختيار واقع مىشود ، نيز همان جبر به معناى حتميت و ضرورت است . بنابراين ، اگر در جايى وجوب و ضرورت باشد ، ديگر مجالى براى اختيار نخواهد بود و اين البته خطايى فاحش است كه بسيارى را گمراه ساخته است . اينها همان كسانىاند كه براى تصحيح اختيار ، قول به اولويت را در افعال اختيارى برگزيده و گفته‌اند كه در اين دسته از موجودات ، وجود شىء متوقف بر ضرورت و وجوب آن نيست ، بلكه صرف اولويت يافتن ، براى تحقق آن كافى است . امّا حقيقت آن است كه اوّلًا : قانون : « الشىء ما لم‌يجب لم‌يوجد » قانونى عقلى است به هيچ روى استثنا در آن راه ندارد . ثانياً : اساساً وجوب و ضرورت منافاتى با اختيار ندارد . براى آن كه فاعلى مختار باشد همين مقدار كافى است كه عاملى بيرونى او را بر فعل وادار نكرده و آن فاعل ، افعال خود را تحت ثاثير فشار خارجى انجام نداده باشد . به ديگر سخن فاعل مختار كسى است كه فعلش بر آمده از ذات و ملائم با ذات او باشد ؛ فاعلى است كه مىداند چه مىكند و آن چه را مىكند دوست دارد و مىخواهد ، نه آن كه على رغم خواست و محبت او كار بر او تحميل شده باشد . در واجب تعالى اين امر صادق است . خداوند افعال خود را دوست دارد ، چرا كه آثار و لوازم ذات اوست و حبّ به شىء مستلزم حبّ به آثار و لوازم آن شىء است . به
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، طبع جديد ، ج 3 ، ص 158 و 159
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 158 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى