بالفعل منقسم باشد ] چرا كه اگر بالفعل منقسم باشد ، حركت منتفى مىگردد ، چون تقسيم ، به اجزائى مىرسد كه بهطور آنى تحقق پيدا كردهاند .
شرح و تفسير
قابليت انقسام حركت حدّ يقف ندارد
در فصل گذشته گفتيم حركت داراى دو معنا و دو اعتبار است : يكى حركت توسطى و ديگرى حركت قطعى . نيز گفتيم كه حركت توسطى امرى ثابت ، قارّ و غير قابل انقسام است ؛ بر خلاف حركت قطعى كه امرى تدريجى ، سيال و كششدار است و ذاتاً قابل انقسام مىباشد .
آنچه در اين مرحله مطرح است و دربارهء آن بحث و گفتوگو مىشود ، همان حركت قطعى است . لذا هر جا حركت بهطور مطلق گفته مىشود ، مقصود حركت قطعى مىباشد ، نه حركت توسطى . « 1 »
چنانكه گفتيم حركت - يعنى حركت قطعى - به دليل كششدار و ممتد بودن ، قابل انقسام مىباشد ، زيرا قابليت انقسام از ويژگىهاى ذاتى امتداد است . نكته قابل تأكيد آن است كه اين قابليت انقسام حدّ يقف ندارد ؛ يعنى به هيچ نقطهاى پايان نمىيابد . به ديگر سخن : در انقسام حركت به هر جزيى برسيم ، آن جزء نيز قابل انقسام به اجزاى كوچكتر است و هر يك از آن اجزا نيز قابل انقسام به اجزاى كوچكترى مىباشد و به همين ترتيب .
دليل اين مدعا نظير همان دليلى است كه در فصل سوم از بخش ششم ، براى ابطال نظريهء جزء لايتجزى بيان شد . كسانى كه جسم را مركب از جزء لايتجزى مىدانند -
هامش
( 1 ) . چنانكه مؤلف در پايان فصل پيشين حركت را بهطور مطلق آورد و آنگاه گفت : مقصود ما از حركت همان حركت قطعى است : « ان الحركة - و نعني بها القطعية - نحو وجود سيال . . . »