و فصل براى اعراض در نظر مىگيرد و آنها را به نحو به شرط لا اعتبار كرده و به شكل ماده و صورت عقلى در مىآورد .
شرح و تفسير
در اين قسمت مؤلف قدس سره به يك تفاوت اساسى ميان جواهر مادى ( يعنى جسم و انواع مندرج تحت آن ) و اعراض « 1 » اشاره مىكند و آن اينكه جواهر مادى در خارج مركب از ماده و صورتاند ، زيرا جسم تركيبى است از دو جوهر : ماده و صورت جسمى و با ضميمه شدن صورتهاى نوعى مختلف در خارج به جسم ، هر يك از انواع مندرج تحت جسم ، تحقق مىيابد . آنگاه از ملاحظهء ماده و صورت خارجى ، كه دو جزء جوهر مادى را تشكيل مىدهند ، ماده و صورت ذهنى در ذهن تعقل مىشود و سپس ذهن ماده و صورت ذهنى را لا به شرط اعتبار مىكند و آن را در قالب جنس و فصل در مىآورد .
اما مسئله در اعراض به نحو ديگرى است ، زيرا اعراض در خارج بسيطاند و چنين نيست كه در خارج مركب از ماده و صورت بوده و واقعاً دوجزء داشته باشند كه با يكديگر متحد گشته و يك عرض را به وجود آورده باشند . اعراض در خارج ماهيات بسيطى هستند كه به تمام ذات با يكديگر مبايناند ، نه به جزء ذات ، چنانكه در جواهر مادى ملاحظه مىشود .
در حقيقت اين ذهن است كه وقتى يك عرض را تصور كرد و آن را با ديگر اعراض مقايسه نمود ، وجوه مشابهت و مغايرتى ميان آنها تمييز مىدهد و آنها را جنس و فصل آن عرض اعتبار مىكند و آنگاه آنها را به شرط لا اعتبار مىكند و به شكل ماده و صورت عقلى در مىآورد .
هامش
( 1 ) . مؤلف تنها در بارهء اعراض سخن گفته است و در اينجا و نيز در نهايةالحكمة ، ص 81 نامى از جواهر مجرد بهميان نياورده است ، اما مطلبى كه در موارد عرض بيان مىشود جواهر مجرد رانيز شامل مىشود