الفرض أنّ كلّ واحد من آحاد تلك السّلسلة مؤثّر في لاحقه ، و قد فرض تأثير الخارج و في كلّ واحد منها ، فيلزم اجتماع علّتين على معلول واحد شخصيّ ، و هو محال ، و إلّا لزم استغنائه عنهما حال احتياجه إليهما ، فيجتمع النقيضان ، و هو محال . فبطل التّسلسل المطلوب ، و قد بان بطلان الدّور و التّسلسل فيلزم مطلوبنا ، و هو وجود الواجب تعالى .
قال :
شرح
خود مؤثر [ و علت آن ] مىباشد ، و فرض شده است كه شىء بيرون از همهء آنها نيز در آنها مؤثر است ، پس لازم مىآيد كه دو علّت بر يك معلول واحد شخصى جمع شود ، اين محال است ، و گرنه لازم مىآيد كه معلول موردنظر در همان حال كه به هر دوى آنها نيازمند است ، از آنها بىنياز باشد ، پس اجتماع دو نقيض [ - نياز به الف و عدم نياز به الف ] لازم مىآيد ، و اين محال است . بنابراين ، تسلسل مطلوب باطل شد ، و بطلان دور و تسلسل روشن گرديد ، پس مطلوب ما ، يعنى وجود واجب تعالى ثابت مىشود .