در اينجا نيز ( چنين انسان ) به كسانى كه متعه را جايز مىدانند خطاب مىكند و مىگويد : آيا شما دوست داريد كه زنانتان متعه شوند ؟ !
پس اين نهايت چيزى است كه عاجز و ناتوان به آن استدلال مىكند و گويا آن را جواب كوبندهاى كه بالاتر از آن جوابى وجود ندارد مىشمارد ، گويى پيروزى بزرگى نصيبش شده و دشمن را با اين شيوه سخن ، از پاسخ دادن عاجز كرده است ! و خصم نيز نمىتواند جواب او را بدهد .
بعضى از مخالفين جواز متعه ، در گفتگوهاى خود به اين حربه روى آوردهاند ؛ مانند عبد الله بن معمر ( عمر ) ليثى و ابو حنيفه و متن گفتگوى آنها چنين است :
1 - گفتگو ميان امام باقر عليه السلام و ليثى
آبى گويد : روايت شده كه عبد الله بن معمر ليثى به امام باقر عليه السلام عرض كرد : به من گفتهاند كه شما به ( حلّيت ) متعه فتوا مىدهيد ؟ حضرت فرمود : خداوند آن را در كتابش حلال شمرده و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آن را سنت خويش قرار داده و اصحاب او نيز به آن عمل كردهاند .
عبد الله گفت : ولى عمر آن را نهى كرده است .
امام باقر عليه السلام فرمود : پس تو به اعتقاد صاحبت عمل كن ! و من نيز به فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله عمل مىكنم .
عبد الله گفت : آيا خوشحال مىشوى اگر دختران شما مورد متعه واقع شوند ؟
امام فرمود : چرا نام دختران را به ميان مىآورى اى احمق ؟ آن كسى كه در كتابش متعه را حلال شمرده و براى بندگانش مباح قرار داده ، از تو و آن كس