مؤمنات قانتات ذاكرات خائفات بود . در نظر دارم نوبتى مرا به استخاره از كتاب كريم امر فرمود . اين آيه مطلع بود در سورهء كهف :
وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً
« 1 » .
فرمود : ترجمهء آن را بنويس . و چون بر مضمون آن مطّلع گرديد پريشان شد و گفت :
كاش مادر مرا نزاده بود ! در شب غرّه جمادى الأخره در اصفهان به مرض استسقا درگذشت . هفتاد و سه مرحله از مراحل عمر پيمود و پس از مرگ قبل از غسل دادن از بدنش بوى خوشى هويدا شد كه جمعى شنيدند ، با اينكه از جهت علّت مزاج چند ماه بود به حمّام نرفته بود . حسب الوصيّه بدنش را به قم حمل داديم ؛ در صحن بزرگ در حجرهء مجاور حجرهاى كه مرقد شريف علّامهء شهيد حاج شيخ فضل اللّه أعلى اللّه مقامه مىباشد دفن شد .
مادرش خديجه سلطان بيگم از اعيان سادات رضويّه است و در مقبرهء مرحوم شيخ محمّد تقى ، پهلوى پسرش ، ميرزا عبد الوهّاب ، كه خالوى بنده بود ، در زاويهء جنوبى شرقى صحن تكيهء مزبوره دفن شده .
پس هم از طرف پدر و هم از طرف مادر ، نسب « 2 » اين بنده به اهل بيت نبوّت صلوات اللّه عليهم متّصل است زيرا مادر پدر و مادر مادر بنده از ساداتند .
پدر مادر بنده ، آقا محمّد ابراهيم ، از اعيان تجّار قزوين بود .
مرحوم جدّ أبى بنده را شش پسر بود : أعلم آنها والد بود و أكبر آنها عالم فقيه ، شيخ محمّد تقى ، معروف به : آقانجفى ، سپس عالم زاهد عابد ، شيخ محمّد حسين ، ثمّ والد
هامش
فرمودند اشتباه شده و هزار و دويست و نود و هشت است و به خطّ مرحوم والد در پشت قرآنى كه موجود است هزار و دويست و نود و هشت در اواخر شعبان و الشّمس في سرطان است ( انتهى ) .
و در اين صورت درست مىشود زيرا كه اوّل حمل آن سال ، روز دوشنبه بيستم ( 20 ) ع 2 بوده چنان كه در ملحقات جلد سيّم منتظم ناصرى است ، و چون كه 25 شعبان آخر سرطان بوده ، چنين برمىآيد كه تولّد در ما بين 20 تا 25 شعبان آن سال بوده - فى 27 ذي القعدة 1362 [ ه . ق ] - معلّم » .
بلكه صحيح در تاريخ تولد مترجم در اواخر ماه شعبان سال 1299 ق است چنانچه در رجال اصفهان ، ص 523 شفاها به نقل از صاحب ترجمه ذكر شده و همچنين در مقدمهء أساور من ذهب ، ص 9 آمده است .
( 1 ) . سورهء كهف ، آيهء 53 .
( 2 ) . در دستنوشت به گونهاى نوشته شده است كه « نسبت » نيز مىتوان خواند .