نداشته باشد ، صبر كند تا يقين به فوات حجّ پيدا كند [ و ] آن وقت محلّ شود به عمره ، و در سال بعد ، اگر واجب بوده ، قضاى آن را به جا آورد ؛ و اگر واجب نبوده ، قضا [ كردن آن ] مستحبّ است . و در تمام اين احكام معتمر ، با حاجّ يكى است و تفاوت ندارد .
و هدى سياق كه پيش [ از ] هدى تحلّل است ، مكفى از هدى تحلّل است . و هدى تحلّل ، بدل ندارد از قبيل روزه و اطعام . و اگر عاجز بود از هدى و از ثمن هدى ، محلّ نشود ، اگرچه قصد محلّ شدن را كرده باشد ؛ و اگر از رفتن به منى به تنهايى ممنوع است ، محلّ نشود .
و اگر محتاج شد به بدل مالى كه مقدور است ، اصحّ وجوب است ؛ و اگر گمان كرد كه پيش از فوت حجّ ، دشمن مىرود ، تحلّل جايز است و بهتر ، باقى ماندن است ؛ كه اگر دفع دشمن شد ، حجّ را تمام كند ؛ و الّا به عمره ، محلّ شود .
و كسى كه محبوس شد [ و ] يا قرض دارد و قادر بر اداى آن قرض است ، مصدود نيست و محلّ نشود ؛ و محبوس به ظلم و امثاله ، مصدود است .
و اگر صبر كرد به جهت رجاء رفع منع و رفع [ منع ] نشد و مصدود شد ، جايز نيست كه به هدى محلّ شود ؛ بلكه به عمره محلّ شود و بر او هدى نيست . و اگر مفسد حاج يا معتمر ، مصدود شد ، بر او يك شتر است با هدى تحلّل .
( مسئله )
اگر عدوّ زايل شود بعد از آن كه محلّ شده و زمان وسعت دارد ، قضايش را به جا آورد ؛ و اين حجّى است كه در همان سال ، قضايش لازم است . و اگر هنوز محلّ نشده ، همان حجّ را تمام كند و در سال بعد ، قضاى آن را به جا بياورد .
و ممنوع از حجّ يا عمره به واسطهء مرض - چه آن كه ممنوع از حجّ باشد يا ممنوع از آن دو موقف باشد - آنچه به سوى مكّه آورده بدهد ببرند به مكّه كه [ در ] آنجا ذبح شود . و اگر چيزى نياورده ، هدى يا ثمن هدى بفرستد و خودش ، محرم باشد تا آن كه هدى به محلّ خود برسد - [ يعنى ] به منى ؛ اگر حاجّ باشد ، و به مكّه اگر معتمر باشد - ، پس به تقصير محلّ شود ، و بر او هر چيزى حلال است مگر زنان تا آن كه از سال آينده حجّ كند ؛ اگر بر او واجب بوده ؛ و اگر مستحبّ بوده ، از جانب او ، طواف نساء كنند تا آن كه زنان ، بر او حلال شوند .