از عمرهء مفرده ؛ و گاهى واجب مىشود بالعرض همچون نذر و عهد و يمين ، و به استيجار ، و با فساد عمره ، و به فوات عمره ، و به جهت دخول در مكّه براى كسى كه كثير الدخول نباشد ( مثل خطّاب و حشّاش ) ؛ و مكرّر مىشود عمره ، به [ سبب ] تكرار سبب آن .
و واجب است در آن ، نيّت و احرام از ميقات يا [ احرام ] از بيرون حرم ؛ و افضل جايى كه از آن [ جا ] محرم شود ، « جعرانه » است ؛ و بعد از آن « تنعيم » است ؛ و بعد از آن « حديبيه » است .
و واجب است طواف كردن و دو ركعت [ نماز ] طواف گزاردن و سعى نمودن و تقصير كردن و طواف نساء و [ خواندن ] دو ركعت [ نماز ] طواف نساء .
و صحيح است عمره ، در جميع روزهاى سال ؛ و افضل اوقات براى عمره ، ماه رجب است . و جايز است عدول از عمره به تمتّع ؛ اگر در ماههاى حجّ ، عمره واقع بسازد .
و اگر عمرهء تمتّع است ، جايز نيست بيرون رفتن از مكّه تا [ اين كه ] حجّ را بگزارد ؛ و اگر از مكّه خارج شد به قسمى كه محتاج به ازسر گرفتن احرام نباشد كه يك ماه فاصله نشود ، جايز است ؛ و اگر از مكّه خارج شد و عمره را ازسر گرفت ، متمتّع شود به عمرهء آخرى .
و مستحبّ است عمرهء مفرده در هر ماهى ؛ و كمتر وقتى كه بايد فاصلهء ميان دو عمره باشد ، ده روز است . و در عمره سر تراشيدن ، افضل از تقصير است ؛ و هر كدام را كه به جا آورد ، تمام چيزها بر او حلال مىشود مگر نساء ؛ كه طواف نساء را كه به جا آورد ، آن هم بر او حلال مىشود . « 1 »
مطلب دوم : در حصر و صدّ است
كسى كه ممنوع شود از حجّ به واسطهء دشمن بعد از احرام و حال آنكه راهى غير [ از ] آن راه ممنوع ندارد ؛ يا راه باشد و [ لكن ] نفقهء او قاصر باشد ؛ و يا ممنوع باشد از دو موقف ، نحر كند يا ذبح كند و به هدى ، محلّ شود با نيّت محلّ شدن . ولى اگر راهى ديگر داشته باشد
] 05 / A [
محلّ نشود ؛ و اگر بترسد از فوت شدن ، ولى يقين به فوات
هامش
( 1 ) . « على الأحوط » . [ شيخ محمّد على ] .