( إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالًا )
مجاهد و قتاده گويند : يعنى ( نزد ما بندهاى گران و بزرگى است در آخرت كه هرگز جدا نميشود از گردن و دست و پاى گنهكاران و مشركين ) و بعضى گفته . يعنى غلها و زنجيرها .
( وَ جَحِيماً )
و آن ناميست از نامهاى جهنّم و برخى گفتهاند . يعنى آتش عظيمى كه به آتش كم جهيم گفته نميشود .
( وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ )
ابن عبّاس گويد : يعنى خار دارى كه گلو را بگيرد كه نه پائين ميرود و نه بيرون ميآيد . و بعضى گفتهاند : غذايى كه براى سختى و درشتى گلو را ميگيرد و ناراحت مىكند . و بعضى هم گفتهاند : مراد زقّوم ، و ضريع دوزخ است . حمران بن اعين از عبد اللَّه بن عمر روايت كرده ، كه پيامبر ( ص ) شنيد كه قرآن خوانى اين آيه را قرائت ميكرد پس آن حضرت فرياد زد و افتاد .
( وَ عَذاباً أَلِيماً )
يعنى عقاب دردناك . آن گاه خداوند سبحان توضيح داد كه چه وقت خواهد بود فرمود :
( يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ )
يعنى روزى كه زمين بشدّت ميلرزد
( وَ الْجِبالُ )
يعنى كوهها هم نيز با آن ميلرزد و كسانى را
هامش
( - او در رفت و افتاد و پاره پاره شد و مرد و داد ميزد كه خداى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله مرا كشت .
3 - اسود بن عبد يغوث براى استقبال پسرش از شهر خارج شد و در سايه درختى نشست جبرئيل سر او را بدرخت كوبيد تا مرد و ميگفت خداى - محمّد ( ص ) مرا كشت .
4 - حارث بن طلاطله در موقع باد سموم از منزلش بيرون رفت و صورتش مانند سياههاى حبشه شد چون بخانهاش آمد و گفت من حارث هستم بر او خشم نموده و او را كشتند و او داد ميزد خداى محمّد مرا كشت .
5 - اسود بن حارث ماهى شور خورد و تشنگى بر او غالب و آن قدر آب نوشيد كه شكمش تركيد مرد و ميگفت خداى محمّد مرا كشت . ( مترجم )