شاعر تعريف مىكند پدر خود را و ميهماندارى او را .
تفسير :
آن گاه خداوند سبحان تهديد نمود كفّار را و مذمّت فرمود :
( وَ ذَرْنِي )
اى محمّد
( وَ الْمُكَذِّبِينَ )
آن كسانى كه تكذيب مىكند تو را در تبليغاتت و آنچه را كه ايشان را از توحيد و اخلاص عبادت و در روز بعث و جزاء ميخوانى و اين گفتار مانند گفتار گويندهاى است كه ميگويد واگذار مرا با او وقتى بخواهد او را تهديد كند و آن منصوبست بنا بر اينكه مفعول معه بوده باشد .
( أُولِي النَّعْمَةِ )
يعنى صاحبان ثروت و توانگران در دنيا ، يعنى مجازات و كيفر همه آنان با منست و تو دلت را مشغول بكيفر آنان مكن .
( وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلًا )
اندكى آنان را مهلت و فرصت بده و اين نيز تهديد و وعيد ديگريست آنها را و نيست مگر مدّت كوتاهى تا هنگامى كه جنگ بدر واقع شد ( و آنان بدست امير المؤمنين عليه السّلام كشته شدند ) و تأخير بيانداز آنان را در مدّت كمى .
مقاتل گويد : اين آيه در بارهء آن ده نفرى كه در غزوه بدر اطعام ميكردند و ما در سورهء انفال آنها را ياد كرديم نازل شده ، و در بارهء بزرگان قريش و ( مستهزءين ) مسخره كنندگان پيامبر نازل گرديد . « 1 »
هامش
( 1 ) و آنان پنج نفر بشرح زير بودهاند : كه پيامبر ( ص ) در بارهء آنها نفرين كرد و آيهء( إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ )در بارهء آنها نازل و تمامى آنان در يك روز هلاك شدند .
1 - وليد بن مغيره مخزومى كه خارى به پايش رفت و رگ اكحل او قطع و خون جارى شد تا هلاك شد و ميگفت خداى محمّد ( ص ) مرا كشت .
2 - عاص بن وائل سهمى كه براى كارى بيرون رفت و سنگى از زير پاى